دوشنبه3 مهر 1396                         ???? ???? ?? ?? ???????  
 
 
بازدید: 3475 تن
 

نام آذربايجان بر اران از پژوهشكده تاريخ و فرهنگ ايران زمين


كاوه بيات

(برگرفته از: كتاب آذربايجان در موج رستاخيز)

 

شگفت است كه آران را اكنون «آذربايجان» مي‌خوانند. با آن‌كه آذربايجان يا آذربايگان نام سرزمين ديگريست كه در پهلوي آران و بزرگ‌تر و شناس‌تر از آن مي‌باشد و از ديرين زمان كه آگاهي در دست هست، همواره اين دو سرزمين از هم جدا بوده و هيچ‌گاه نام آذربايجان بر آران گفته نشده است.

 

ما تاكنون ندانسته‌ايم كه برادران آراني ما كه حكومت آزادي براي سرزمين خود برپا كرده و مي‌خواستند نامي نيز بر آنجا بگذارند براي چه نام تاريخي و كهن خود را كنار نهاده، دست يغما به سوي آذربايگان دراز كردند؟! و چه سودي را از اين كار شگفت خود اميدوار بودند؟!

 

اين خرده‌گيري نه از آنست كه ما برخاسته آذربايگانيم و تعصب بوم و ميهن خود نگه مي‌داريم. چه آذربايگان را از اين كار هيچ‌گونه زيان نيست، بلكه از اينست كه برادران آراني ما در آغاز زندگاني ملي و آزاد خود پشت‌پا به تاريخ و گذشته سرزمينشان مي‌زنند و اين خود زياني بزرگ است. و آنگاه تاريخ، مانند چنين كار شگفت سراغ ندارد!

 

هنگامي كه سيداحمد كسروي پژوهشگر ايراني اين مطلب را در سال 1308 در سومين بخش از كتاب شهرياران گمنام منتشر ساخت.1 حدود ده سال از «آذربايجان» ناميده شدن اران مي‌گذشت. شگفت آن كه در آن ايام نه تنها كسروي از پرداختن به اين پرسش كه چرا « برادران اراني ما نام تاريخي و كهن خود را كنار نهاده، دست يغما به سوي آذربايگان دراز كردند؟» اجتناب ورزيد و سعي نكرد بفهمد كه آن‌ها «چه سودي را از اين كار شگفت خود اميدوار بودند؟» كه در مراحل بعد و به‌رغم طرح مجدد اين موضوع در مواردي چند، باز هم بسياري از پژوهشگران ايراني در ضمن تاكيد بر نادرستي تاريخي اين وجه تسميه نخواستند به اهداف عوامل ذي‌نفع در اين كار و «سود» حاصله از آن بپردازند. و حال آن‌كه چنان‌چه ملاحظه خواهد شد از همان بدو كار يعني از اواخر جنگ جهاني اول و اعلام موجوديت جمهوري آذربايجان در قفقاز گذشته از مقامات دولتي، گروهي از اهل قلم و تحقيق كشور نيز مغايرت اين نام‌گذاري با واقعيت‌هاي تاريخي را متذكر شده، انگيزه‌هاي سياسي نهفته در آن را نيز برشمردند.

 

از آن‌جايي كه اين اهل قلم و تحقيق تفاهم و همكاري ايران كهن‌سال و كشورهايي از اين دست را امري لازم و ضروري دانسته، بر آن بودند همسايه نوپاي ايران استقلال خود را بر پايه‌هايي راستين و اساسي استوار سازد و نه مبنايي واهي و افسانه‌أي كه در نخستين مصاف با تحولات واقعي در هم ريزد، لهذا رشته مباحث و گفتگوهايي را نيز در اين زمينه آغاز كردند كه از مراحل نخست طرح موضوع اطلاق نام آذربايجان بر بخش‌هاي جنوبي قفقاز در سال‌هاي آخر جنگ جهاني اول شروع و تا چيرگي مجدد روس‌ها بر اين سرزمين پس از چند سال به طول انجاميد... با شروع جنگ جهاني اول و به‌ويژه پس از فروپاشي امپراتوري تزاري در مراحل آخر جنگ بود كه امكان استقلال قفقاز فراهم آمد و در كنار گرجستان و ارمنستان، كشوري نيز به نام جمهوري آذربايجان تاسيس شد. تاثير خط‌مشي‌هاي سياسي و نظامي ترك‌هاي عثماني به عنوان نيروي غالب وقت در اين دگرگوني، ازجمله مواردي است كه در اين بخش مورد اشاره قرار گرفته است. در ادامه به جوانبي چند از نحوه عكس‌العمل ايرانيان در قبال «آذربايجان» نام گرفتن اران پرداخته، سپس كاربرد عملي اين موجوديت ـ يا در واقع ادامه كاربرد آن ـ در خط‌مشي‌هاي منطقه‌أي ديگر قدرت‌هاي بزرگ جهاني در سال‌هاي بعد مورد توجه خواهد بود.2

 

محال باكو و شيروان و گنجه كه به داغستان و گرجستان در شمال، درياي خزر در شرق، و ارمنستان در غرب محدود مي‌گردد و رود ارس نيز در جنوب، آن را از آذربايجان جدا مي‌كند، در متون تاريخي كهن به «آلبانياي قفقاز» معروف است و بعدها نيز در متون اسلامي از آن به نام «‌‌‌‌‌اران» ياد شده است. اگر چه اران (يا آلبانياي قفقاز) از لحاظ تاريخي و جغرافيايي هويت بالنسبه خاص و مشخصي داشته، ولي سرنوشت آن هيچ‌گاه از سرنوشت قدرت‌هاي همسايه و به‌ويژه ايران جدا نبوده است. در پي استقرار اقوام ترك‌زبان در قرون چهارم و پنجم هجري به تدريج نام اران به دست فراموشي سپرده شد و اين خطه به اسامي خان‌نشين‌هاي مختلف و متعددي معروف گشت كه در آنجا قدرت يافته بودند.3 اين تغيير و تحول نه تنها از نفوذ ايران در آن خطه نكاست، بلكه رواج تشيع در اين منطقه در قرن‌هاي بعدي، سبب شد كه رشته پيوندي ديني هم بر علايق پيشين افزوده شود. حتي تهاجم نظامي امپراتوري روسيه در قرن نوزدهم، كه به قطع حاكميت اداري و كاهش نفوذ سياسي ايران در قفقاز منجر شد، اين پيوندها را به يك‌باره نگسست.

 

در آغاز روس‌ها سعي كردند همان‌گونه كه در ساير مستملكات نويافته خود عمل كرده بودند، با دامن زدن به نوع خاصي از مطالعات محلي كه بر گويش‌ها و فرهنگ عامه بومي تاكيد داشت، زمينه را جهت سست شدن فرهنگ حاكم، يعني فرهنگ ايراني مهيا سازند و در اين زمينه نيز به‌ويژه در ايام حكمروايي ميخاييل و رونتسوف، نخستين نايب‌السلطنه قفقاز  (65 ـ 1845) سياست‌هاي فرهنگي ضدايراني مشخصي شروع شد4 كه مبناي رسوخ فرهنگ روس و ديگر گرايش‌هاي فرهنگي مطرح در سال‌هاي بعد گشت. ولي در مراحل نخست حاكميت روسيه، مشي اداري آن‌ها در قفقاز و به‌ويژه در بخش مسلمان‌نشين امپراتوري اتخاذ كردند، آن بود كه حتي‌الامكان در ساختار سنتي نظام حاكم بر منطقه دخالت نكنند. به عبارت ديگر، روس‌ها حقوق و امتيازهاي سنتي خان‌ها و زمين‌داران بزرگ را به رسميت شناختند و طبعاً از جانب آن‌ها نيز رويارويي چنداني با نظام جديد بروز نكرد. درواقع شايد بتوان گفت كه در پي چيرگي روس‌ها، به علت رشد سريع مناسبات تجاري و مهاجرت فصلي يا دايمي انبوهي از كارگران ايراني به قفقاز، ارتباط و پيوند ميان بخش‌هاي شمالي ايران و مناطق از دست رفته بيشتر هم شد و تا سال‌هاي نخست قرن بيستم احساس و گرايش غالب در ميان توده مردم، و به‌ويژه روشنفكران آن سامان، احساس وابستگي و تعلق به جهان ايراني بود.

 

آثار نسل‌هاي اوليه روشنفكران آن سامان نيز حاكي از برتري فرهنگ ايراني است. ميرزافتحعلي آخوندزاده (1878 ـ 1812)، به‌رغم موضعي كه در قبال نظام روسيه تزاري داشت، بيشتر روشنفكري ايراني محسوب مي‌شد و مسايلي كه برايش مطرح بود، اساساً مسايل جامعه ايران بود. عباسقلي‌آقا باكيخانوف از ديگر چهره‌هاي آن عصر و پژوهشگر برجسته شيرواني، كه اكثر آثار و ازجمله تحقيق گرانقدر خويش گلستان ارم، را درباره تاريخ شيروان و داغستان به فارسي نوشته است، نمونه ديگري از اين روشنفكران و نويسندگان به حساب مي‌آيد . حتي روشنفكر برجسته‌أي چون احمدآقا اوغلو (1939 ـ 1869) نيز كه در سال‌هاي بعد به جبهه پان‌ترك‌ها پيوست و از اركان اصلي اين حركت شد، در آغاز به تحريك عٍرق ايراني‌گري و در پي چاره‌جويي براي اعتلاي ايران و ايرانيان روي به تحقيق و تتبع آورد.5 ولي اين وضع در سال‌هاي نخست قرن بيستم دگرگون شد. در اين سال‌ها حركت اصلاح‌گرانه‌أي كه تاتارهاي شبه‌جزيره قرم (كريمه) به رهبري روشنفكران مسلماني چون شهاب‌الدين مرجاني (1889 ـ 1818) و عبدالقيوم نصيري (1902 ـ 1825) آغاز كردند، در افكار و آراي پرنفوذ اسمعيل بيگ گاسپرالي با تاكيد بر عنصر زبان، خواستار اتحاد و يگانگي كليه اقوام و ملل ترك‌زبان در امپراتوري روس بود و بدين سبب بنيان‌گذار انديشه «پان‌تركيسم» به‌شمار مي‌آيد.6 ولي در اين زمان، هنوز اين نظريه نه به نظريه غالب در امپراتوري عثماني تبديل شده بود و نه انديشه رايج در ميان روشنفكران مسلمان امپراتوري روسيه.

 

در ميان روشنفكران مسلمان قفقاز جريان‌هاي سياسي مختلفي از سوسياليسم و انديشه اتحاد اسلام گرفته تا ليبراليسم و پان‌تركيسم رواج داشت. شكست نسبي انقلاب مشروطه ايران كه با توجه به به سهم روشنفكران قفقازي در ريشه‌هاي فكريش و نيز شركت فعال سازمان‌هاي سياسي قفقاز در آن، به تعبيري يك همكاري مشترك سياسي به‌شمار مي‌رفت از يك سو، و پيروزي شورش ترك‌هاي جوان در عثماني در همان زمان، كه به اقتدار «كميته اتحاد و ترقي» و تثبيت ترك‌گرايي به عنوان انديشه حاكم بر عثماني منجر شد از سوي ديگر، مسير تحولات سياسي را در ميان مسلمان‌هاي قفقاز جهت كاملاً متفاوتي بخشيد. استبداد فزاينده نظام تزاري كه حتي مشاركت و حضور سياسي پاره‌أي از مسلمانان ليبرال قفقاز را در مجالس قانون‌گذاري دوما (1908 ـ 1905) نيز نتوانست تحمل كند، هر گونه اميدي را به دگرگوني تدريجي وضع از درون از ميان برد. درواقع كانون اصلي تحولاتي كه در جنبش مسلمان‌هاي اين سامان تاثير داشت، به مراكزي كه در بيرون قلمرو امپراتوري روس، و با توجه به زوال اعتبار و اقتدار دولت ايران در آن ايام به استانبول، منتقل گرديد. بسياري از چهره‌هاي برجسته روشنفكران مسلمان قفقاز، كساني چون احمدآقا اولغو و علي حسين‌زاده و محمدامين رسول‌زاده (از بينان‌گذاران حزب مساوات باكو در سال‌هاي 11 ـ 1910) به عثماني مهاجرت كردند. گروهي از همين عده بودند كه پس از انقلاب 1917 روسيه و فروپاشي نظام تزاري، به قفقاز بازگشتند و با حمايت عثماني‌ها جمهوري «آذربايجان» را تاسيس كردند.

 

 

 

پي نويس ها

 

1- احمد كسروي، شهرياران گمنام، تهران، انتشارات اميركبير، ج 5، 1357، صص 57 ـ 255

 

2 ـ بخش‌هايي از اين بررسي تاريخي قبلاً تحت عنوان «طمع خام، سوابق تاريخي و فرهنگي مساله قفقاز» در مجله نشر دانش (سال دوازدهم، شماره سوم، فروردين و ارديبهشت 1371، صص 20 ـ 14 منتشر شده است.

 

3ـ براي آگاهي بيشتر بنگريد به دكتر عنايت‌الله رضا، آذربايجان و اران (آلبانياي قفقاز)، تهران، انتشارات ايران زمين، 1360، ص 134 ـ 113.

 

4_  Tadeusz Swietochowski, Russian Azarbaijan, 1905- 1920, The Shaping of National Identity in a Muslim Community, Cambridge University, Cambridge, 1985, pp.26-27

 

5 - Francois Georgen “Les debuts d’un Intellectuell Azarbaijanais: Ahmed Agaoglu en France, 1884- 1894”, Ch. Lemercier-Queliquejay (ed), Passe Turco- Talar, Present, Editions Peeters, 1986, p.372-379.

 

براي ترجمه فارسي اين مقاله بنگريد به قفقاز در تاريخ معاصر (تهران: نشر شيرازه، 1377) صص 26 ـ 5.

 

6 ـ كاوه بيات. «ناسيوناليسم ترك و ريشه‌هاي تاريخي آن»، ماهنامه نگاه نو، شماره 4، دي 1370، صص 60 ـ 59 و همچنين نادر انتخابي، «از عثماني‌گري تا توراني‌گري، خاستگاه و نقش تاريخي ناسيوناليسم ترك»، نگاه نو، شماره 16، مهر ـ آبان، 1372، صص 80 ـ 78



فرستادن دیدگاه ها
نام ونام خانوادگی:
ایمیل:    
دیدگاه ها:  



 
 
 
  ??????? ?????:
 
 
 
     ??????????????: 
 
ريشه و تبار مردم آذربايجان

« پان تركيسم و وحدت ملي ایران »

اشغال و قتل عام تبريز توسط تركان عثماني (993-986 ق) [964-957 خ]

همه مردم فلات ايران، از يك ريشه‎اند

پان تركيسم و وحدت ملي ايران (بخش نخست)