چهارشنبه9 مهر 1393                         خانه تماس با ما بایگانی  
 
 
بازدید: 2536 تن
 

جنگ‌هاي عثماني عليه ايران در قفقاز و آذربايجان لشكركشي سلطان سليمان به آذربايجان در سال 955 ق [927 خ/ 1548 م]


فيروز منصوري

دومين لشكركشي سلطان سليمان به آذربايجان و آمدن وي به تبريز در سال 955 ق [927 خ/ 1548 م] به القاء و اغواي القاص ميرزا انجام گرفته بود. چون كتاب «‌تواريخ آل عثمان» تاليف لطفي پاشا از منابع مهم و موثق آن دوره بوده و شش سال بعد از حادثه نگارش يافته است، از اين رو مختصر اطلاعاتي را در اين باره از كتاب مزبور استخراج و به خوانندگان گرامي عرضه مي‌دارد:

 

در سال 955 ق. القاص و همراهان اوباش و بد معاششان، سلطان را تحريك كرده و گفتند: به محض اين‌كه پادشاه روم به سر حد آذربايجان برسد، اكثر بيگلربيگي‌ها و سپاهيان عجم، شاه طهماسب را از سلطنت خلع كرده و منتظر ورود القاص مي‌شوند. بدين سبب و وسوسه، سلطان سليمان با اين‌كه زمان براي مسافرت مساعد نبود، به سپاهيان و بيگلربيگيان «‌روم ايلي» و آناطولي فرمان‌ها نوشته و پيك‌ها فرستاد كه سفر فوري و مهم در پيش دارم سريعاً به ما ملحق شويد. هنوز بهار نرسيده، سلطان از استانبول با تفاق‌القاص به سوي تبريز حركت و منزل به منزل به ارزن‌الروم رسيد. در آن‌جا توقف نموده منتظر وصول عساكر ولايات شد. پس از الحاق بيگلربيگي ارزن‌الروم و سپاهيانش، فرمانروايان سيواس، قرامان، مرعش، حلب و شام و سپس آناطولي و دياربكر با سپاهيان بي‌كران رزم‌آوران، به سلطان پيوستند.

 

پادشاه روم با خيل عظيم به ارجيش آمد كه سرحد ولايت روم بود. اميد و انتظارشان اين بود كه از بيگلربيگي‌هاي ايران و سپاهيان آن سامان، نسبت به آنان اظهار اطاعت و انقياد كند، ولي اميد و انتظارشان حاصل نشد. از ارجيش به بند ماهي كوچ كرده پس از عبور از دره «‌قره كولق» به قصبه خوي وارد و در آن‌جا از وجود سپاهيان قزلباش در مرند آگاهي يافتند. قشون عثماني در مرند مختصر برخوردي با قزلباشان نموده، سپس به تبريز وارد شدند. در آن زمان شاه طهماسب به قراچه داغ رفته بود. سلطان سليمان، چهار روز در تبريز ماند. به لشكر روم بلاي آسماني نازل شد. اسبان تلف شدند و كسي را مركب مناسب و رهوار باقي نماند. بروز قطحي و كمبود خواربار هم مشكل ديگر بود. پادشاه به ناچار تبريز را واگذاشت، و از راهي كه آمده بود مراجعت نكرد بلكه به مراغه رفته و از آن‌جا به سلماس برگشتند. در سلماس نزديك گوگرچين قلعه، لشكريان عثماني در حين عبور از كوهستان‌هاي سخت و صعب‌العبور، به چنان سختي‌ها و دشواري‌ها گرفتار شدند كه زبان از شرح آنها قاصر است. سرانجام به نحوي از آن مضايق گذشته به وان رسيدند كه سرحد و قلعه شاه طهماسب است.1

 

پچوي هم جريان لشكركشي بي حاصل سليمان قانوني به تبريز را با تحريك القاص ميرزا، مفصلاً نوشته و افزوده است:

عثمانيان در بازگشت، كاخ‌هاي شاهي را غارت كرده و عمارتش را ويران ساختند. (ص 273)

 

بنا به نوشته‌ي پچوي، سلطان پشيمان، پس از ورود به حومه وان، شهر را محاصره كرد و بعد از ده روز جنگ با قزلباشان، قلعه را متصرف شد، و چركس اسكندر پاشا را بيگلربيگي وان تعيين نمود. اسكندر پاشا در اولين فرصت به خوي لشكر كشيد و پس از جنگ با نيروهاي صفوي، اغنام و اموال عشاير دنبلي را غارت كرد. سر حاجي خان دنبلي را با چند نفر ديگر بريده براي سلطان سليمان فرستاد كه در آن تاريخ در مسافرت حلب بود. پچوي مي‌نويسد:

 

پادشاه غضنفر فر به اسكندر پاشا خلعت «‌مورث البهجت» و يك قبضه تيغ ذي قيمت احسان و امتياز فرمودند.2

 

 

 

سومين تاخت و تاز سلطان سليمان به شهرهاي ايروان و نخجوان

 

لطفي پاشا، در كتاب «‌تواريخ آل عثمان» آورده است:

 

در سال 959 ه‍‌.‌ق [931 خ/ 1552 م] بيك‌هاي گرجستان خراج فراوان جمع‌آوري كرده، با امراي قزلباش در حال حمل و ارسال به شاه طهماسب بودند. چون بيگلربيگي ارزن‌الروم از گرد آمدن اين همه مال و منال آگاه شد، چندين هزار رومي را بر سر راه آنان فرستاد.

 

ايلغارچيان پس از كشتن گرجيان و قزلباشان و اسارت عده ديگر، اموال را ضبط نموده به سلطان سليم [دوم] فرستادند. شاه طهماسب چون از حادثه خبر يافت، از تبريز به اخلاط و عادلجواز و ارجيش لشكر كشيد و پس از تصرف قلعه‌ها، خود مراجعت كرده فرزندش اسماعيل ميرزا را براي سركوبي بيگلربيگي ارزن‌الروم فرستاد. در اين جنگ قزلباشان پيروز شدند.3

 

در زمان اين رخدادها سلطان سليمان كه در مانور دريايي شركت داشت، دستوراتي براي تلافي، به وزير اعظم رستم پاشا صادر كرد، ولي به علت برف و باران شديد آن سال، اردو نتوانست كاري انجام دهد. در سال 960 ق [932 خ/ 1553 م] سلطان به پسرانش سليم و مصطفي سفارش كرد كه مقدمات سفر عجم را فراهم آورند. حادثه «‌مكر رستم» و فوت جهانگير فرزند ديگر سلطان، موانع پيش آورد، مكاتبات تند بين طرفين مبادله شد.

 

سال 961 ق [933 خ/ 1554 م]، سليمان قانوني در حلب و شام بودند و تدارك زيارت قدس شريف مي‌ديدند. در اين اثنا از بيگلربيگي وان خبر رسيد كه: شاه طهماسب يراق كافي فراهم آورده و قصد دارد به كشور روم حمله نمايد. (ص 453) بر اساس اين خبر، سلطان از حلب به ديار بكر آمد و از مرعش نيز سليم راه سيواس و ارزنجان در پيش گرفت، پدر و پسر در مين‌گول همديگر را ملاقات كردند.

 

در محل اخير جاسوسان آگهي دادند كه: به شاه طهماسب از خيلي جاها نيرو و كمك رسيده و قصد جنگ با روميان دارد. سلطان از شنيدن اين خبر، به قارص حركت كرد و از آن‌جا به ايروان حمله برد، شهر را آتش زد و ويران كرد، اهالي را به قتل آورد و عده‌اي را به اسارت گرفت، اما از قزلباش نام و نشان نديد.

 

در ايروان اين خبر شايع شد كه:

 

طهماسب پرهراس لشكر شياطين را در نخجوان متمركز كرده و منتظر خواندگار است. شاه روم همان روز به نخجوان ايلغار برد. آنجا نيز از قزلباش اصلاً اثري نديد. عثمانيان سراي زيبا و شاهانه را در نخجوان آتش زدند، درختان باغ‌ها را بريده خانه‌ها را با بيل و كلنگ ويران ساختند و شهر غارت شده را ماواي غراب كردند. بعد از اين تهاجم، سلطان از ارس عبور كرده به عليشكرد و چويان كوپرو رهسپار گرديد.4

 

پي‌نوشت‌ها

 

1ـ لطفي پاشا. تواريخ آل‌عثمان. مطبعه عامره، استانبول 1341 ه‍ . ق. ص 435، 438.

 

2ـ پچوي. ا. تاريخ پچوي. دارالصناعه عامره، اسلامبول 1283 ق- ج ا - ص 280.

 

3ـ لطفي پاشا. ماخذ پيشين. ص 450.

 

4ـ لطفي پاشا. ماخذ پيشين. ص 455.



فرستادن دیدگاه ها
نام ونام خانوادگی:
ایمیل:    
دیدگاه ها:  



 
 
 
  گروههای جستار:
 
 
 
     پربازدیدترینها: 
 
ريشه و تبار مردم آذربايجان

« پان تركيسم و وحدت ملي ایران »

اشغال و قتل عام تبريز توسط تركان عثماني (993-986 ق) [964-957 خ]

همه مردم فلات ايران، از يك ريشه‎اند

پان تركيسم و وحدت ملي ايران (بخش نخست)