دوشنبه3 مهر 1396                         ???? ???? ?? ?? ???????  
 
 
بازدید: 1617 تن
 

معاهدات ننگين گلستان و ترکمانچاي بايد در گورستان تاريخ دفن شوند




اسماعیل جسیم
ماهنامه خواندنی : شماره 80 – اسفند 92 و فروردین 93

اخيرا شعر بسيار زيبا و دل انگيزي ليکن سوزناک از يک شاعر ايراني آذربايجاني مقيم آران، به نام عبدل جعفراوف شاماخي، شاعر جمهوري آذربايجان به دستم رسيد که در آران به دنيا آمده و گويا تبريز و تهران و ديگر شهرهاي ايران را نديده و از اينکه اجدادش دويست سال پيش از ميهن اصلي خود  ايران جدا شده اند، حسرت ميخورد و آرزو دارد که روزي با الحاق مجدد آن خطه زرخيز غيرتمند به ايران، او نيز به آغوش خواهران و برادران ايراني خود بازگردد.
اين شعر زيبا که در ذيل مي آيد، غيرت ايراني بودن مرا برانگيخت تا آنچه در توان دارم با نوشتن شمه اي از تاريخ دردناک آن روزگار که در اثر بي لياقتي ها و خودکامگي هاي زمامداران ايران آن روز که موجب شد با حيله ها و فريب هاي انگليس و روسيه تزاري، ناجوانمردانه هفده شهر غيرتمند ايران را از خاک ايران جدا کردند، احساس مردم وطن پرست امروزي را به آن برادر غيرتمند و ساير خواهران و برادران دورافتاده و جدا شده از خاک ايران را ابراز داشته و به آنها بگويم که ما ايرانيها نيز همچنان در آرزوي روزي هستيم که با الحاق مجدد آن خطه جدا شده از خاک ايران عزيز، به ايران، شما برادران و خواهران مهربان ايراني را در خاک و در وطن خودتان ايران، در آغوش بکشيم و شادمانه پايکوبي کنيم. و آنگاه اشک شوق بريزيم، اري:
هـر کـسـي کـو دور مــــانـد از اصـل خـويــش
بـــاز جـــويد روزگـــــار وصـــــل خـويــش

و به آن برادر عزيز بگويم که:

دور گــردون گــر دو روزي بــر مــراد مـا نـرفت
دائــمــا يــکــسان نبـاشد حالِ دوران، غم مخور
اي دل غــم ديــده، حـالت به شـود، دل بـد مکن
ويـن سـر شـوريده، باز آيد به سـامان، غـم مـخور
گـر بـهـار عـمـر بـاشـد، بــاز بر تــخـت چـمن
چتر گل در سرکشي، اي مرغ خوشخوان، غم مخور
شعر عبدلجعفراوف شاماخي (شاعر جمهوري آذربايجان ـ آران)

وطنيميز شعري :

ايکـي يـوز ايـل بـونـدان قاباق، امضالاندي مقاوله
مـساله ايـران آراسـينا دوشـدي بـويوک بير فاصله
ايـکي يـوز ايل قان آغلاديق، تبريز، تهران، ديه ديه
اُولـدي گيتـدي آتـام بـابام، ايـران، ايـران ديـه ديه
ايـران مـنيـم آنـايوردوم، ايـران منـيم وطـنيم دير
آتـام اولنـده دهدئـي، ايـران منيـم مسـکـنيم ديـر
آتـام اولـنـده، چـاغـيردي مـنه بـير يادگار ويردي
گـوزل ايـران بـايـراغـي، شـرفـله افتـخار ويردي
دئـدي: بـالا، بـو بـايراغي، منـهده ويرميشدي آتام
اينـدي سـن ساخلا بايراغي، من گئديرم حاقّا چاتام
گَلَـهجـاک وار، بـير گـون گَـلَر، بـاکي قـوشار ايرانا
منيـم سـلامـيمـييـتير، تبـريز، تـهران، خوراسانا
گَرَک تاريخده دفن اولسون، ترکمنچاي يا گولوستان
جـان ويـره ويـره آتـام دئدي، وطنيميز، ايران ايران
سـونرا ايـران بـايراغيني، اويدي يومولدي گوزلري
آتـش سـاچـدي اورهييـمه، اونـون ياتيقلي سوزان

ترجمه اشعار :
دويست سال پيش عهدنامه امضا شد
 مـيان مـن و ايـران فـاصـله افـتـاد
دويست سال در حسرت تبريز و تهران خون گريستم
 پدر و پدربزرگم در حسرت و هواي ديدن ايران، ايران، ايرانگويان سوختند و درگذشتند.
ايران سرزمين پدري و وطن من است
 پدرم در لحظه مرگ هم گفت ايران ماواي من است.
پدرم در لحظات مرگ، صدايم کرد و يادگاري به من سپرد.
اين يادگار، پرچم ايران بود
 پدرم آن پرچم را به عنوان شرف و افتخار به من سپرد.
پدرم گفت «فرزندم» اين پرچم را پدرم به من سپرده بود
 اکنون اين را به تو ميسپارم
 زيرا هنگام آن رسيده که به حق بپيوندم
 روزي فرا خواهد رسيد که باکو به دامن ايران خواهد پيوست.
اگر آن روز را ديدي، سلام مرا به تبريز و تهران و خراسان برسان.
عهدنامه گلستان و ترکمنچاي بايد در تاريخ دفن شود
 پدرم در حالي که واژههاي، وطنم، ايران، ايران، بر لبانش بود، جان ميداد.
پدرم پرچم ايران را بوسيد، آنگاه چشمانش براي هميشه فروخفت در حالي که سخنان سوزناکش، دلم را شعلهور کرده بود.

خوانندگان گرامي ، ايرانيان ميهن پرست، با خواندن اين نوشته از محتويات و مندرجات تاريخ که اکنون در دست ما است، برايتان مسلم خواهد شد که الحاق شهرهاي مسلمان نشين ايران در دويست سال پيش به روسيه تزاري برخلاف ميل مردم آن شهرها و با فريب و حيله و دروغ و مورد مصالحه قرار دادن خاک ميهن ما به وسيله قدرتهاي بزرگ و غارتگر و استثمارگر انجام گرفته است ...
 
 


فرستادن دیدگاه ها
نام ونام خانوادگی:
ایمیل:    
دیدگاه ها:  



 
 
 
  ??????? ?????:
 
 
 
     ??????????????: 
 
ريشه و تبار مردم آذربايجان

« پان تركيسم و وحدت ملي ایران »

اشغال و قتل عام تبريز توسط تركان عثماني (993-986 ق) [964-957 خ]

همه مردم فلات ايران، از يك ريشه‎اند

پان تركيسم و وحدت ملي ايران (بخش نخست)