شنبه27 آبان 1396                         ???? ???? ?? ?? ???????  
 
 
بازدید: 2373 تن
 

درآمدي بر واژه شناسي آباديهاي ديرين آذربايجان




ماهنامه خواندنی – شماره 77 -  شهریور ومهرماه 92
دکتر مهیار دیبار

درآمدي بر واژه شناسي آباديهاي ديرين آذربايجان
پيوندهاي
فرهنگي آذربايجان و اران با ايران چنان ژرف ، دامنه دار و ناگسستني است كه
حتا شمردن آنها  ، زماني فراخ ميخواهد ولي يكي از ساده ترين و شيرين ترين
اين پيوندها ، نامهاي ديرين كوهها ، رودها ، شهرها و آبادي هاست . برخورد
با نامهايي مانند فاراب [روستايي ميان خلخال و ميانه ] ، داراب [ روستايي
نزديك سراب] ، دستجرد [ روستايي نزديك آذرشهر و نيز روستايي در بخش خروانق
شهــرسـتان ورزقان ] ، بسطام [ روستايي نزديـك قـره ضياء الدين ] ،
گـيلانـده [روسـتايي نزديك هشت جين اردبيل ] ، رشت آباد [ روستايي نزديك
اهر ] ، لاهرود [ روستايي نزديك مشكين شهر] ، دربند [روستايي در هشترود ] و
بودن همين نامها در جاهاي ديگر ايران زمين ، همچنين نامهاي زيبا و ريشه
داري مانند شروان ، نخچوان ، باكو ، لنكران ، نارداران ، اردوباد ، شوشه ،
گنجه ، اهورا ، نريمان و دهها ديگر چون اينها در سرزمين اران، انبازش [
اشتراك ] ديرين فرهنگي و زباني اران و آذربايجان با ايران زمين را به گونه
اي ساده و سرراست نشان ميدهد.
گرچه نام برخي آبادي هاي آذربايجان ، پس
از چيرگي زباني تركان دگرگون شده ولي با يك بررسي ميتوان به اين نكته پي
برد كه بيشتر نامهاي تركي آبادي ها دو دسته اند :
الف ـ نـام آبادي
برگردان واژه به واژه نام پيشين و ديرين است مانند ايشكه سو [ آب باريك ] ،
يالقوز آغاج [ يكّه دار ] ، ايستي بولاغ [ گرمخاني ، خاني برابر چشمه است ]
، سوگودلو [ بيدك ] ، گردكانلو [ گردكانك ] ، قوزلو [ جوزدان ] و قزلجه [
سرخجه ] .
ب ـ دسته ديگر از نامهاي تركي ، از نگر زبان شناسي ، نوپديد
هستند و ديرينگي آنها  تنها به چند سده يا حتا چند دهه ميرسد ، به گونهاي
كه سالمندان روستا ، پيدايش آنجا يا دگرگوني نام روستا را به ياد ميآورند ،
مانند چناقچي و روشن آباد در شهرستان خداآفرين كه روستاهايي نوبنياد هستند
. گرمسيرها يا قشلاقها نيز از اين دسته به شمار ميروند كه بيشتر آنها  نام
قشلاق بر سر يا پي خود دارند ، مانند قشلاق مددلو و قلي بيگ لو در شهرستان
خداآفرين، مدينه قشلاقي در شهرستان پارس آباد و نام تنهاي قشلاق در نزديك
گاوگان و خوي . برخي نامهاي نوپديد يا آباديهاي نوبنياد نيز كه آنها  را در
اين دسته جاي ميدهيم ، نام آدمي يا تيرهاي ( ايلي ) است كه پسوند بستگي (
نسبت ) لو ، دارد و نامهايي از اين دست در آذربايجان فراوانند ، مانند
خمارلو ، شاملو ، عاشقلو ، محمودلو و صفرلو . برخي ديگر از اين دست نامها ،
به روشني نشان ميدهد كه آن آبادي ، نشستگاه ( اتراق ) تيرهاي تاختگر (
مهاجم ) يا كوچنده بوده يا اينجو و اقطاع [ زمينهاي بخشيده شده خان مغول يا
ترك ] بوده است ، مانند : ياي شهري [ تابستانگاه ] كه روستايي در دامنه
نيمروز خاوري ( جنوب شرقي ) سهند است ، پاشابيگ [ روستايي در بخش نظركهريزي
شهرستان هشترود] ، عليرضا چاي [ رود و روستايي نزديك اهر ] ، قره بابا و
علي خلج [ روستاهايي در شهرستان بستان آباد ] .
چون نگارنده ، به شوند (
به سبب ) كار خود ، در شهرستانهاي گوناگون آذربايجان باشنده بوده و در
هركدام از آنها  زماني زيسته و باز به شوند كار خود ، بيشتر روستاها را
يكايك گشتهام ، اين هوده ( نتيجه ) برايم به روشني بدست آمده است كه چون
بوميان آباديهاي آذربايجان به كشت و باغداري ميپرداختهاند ، روستاها را از
ديرباز در جايي مانند كنار رودخانه نهادهاند كه كشاورزي و باغداري برايشان
آسان باشد ولي تيرههاي كوچنده كه پيشهاي جز دامداري نميدانسته و
نميتوانستهاند ، در چمنزارها و چراگاهها جايگزين ميشدند و باز براي همين
است كه اكنون نيز بسياري از واژههاي وابسته به يكجانشيني و شهرگاني ( تمدن )
مانند واژههاي خانهسازي ، كشاورزي و باغباني ، در تركي آذربايجان ، آذري
هستند ، همچون بيل ، كلنگ ، پنجره ، خانه باغ ، شخم ، گاوآهن [ در تركي
گافِين شده است ] ، شانه [ ابزار كشاورزي ] و دهها ديگر . اين رشته ، سر
دراز دارد و نشانههاي ديرينگي زبان پارسي و نيم زبآنهاي ايراني مانند آذري ،
تاتي و هرزني در آذربايجان فراوانند .
باري به باره مهادين ( موضوع
اصلي ) نوشتار بازگرديم . نامهاي گوهرين ( اصيل ) آباديهاي آذربايجان ، خود
دو دستهاند : يكدسته ، چم ( معني ) پيچيدهاي ندارند و نامهايي زيبا ، ساده
و گوشنواز هستند ، مانند مهربان [ در سراب ] ، كندوان [ در اسكو ] ، نمين [
در اردبيل ] ، زرين ، مهمان ، آسايش ، سيه دولان [ دول ، واژه آذري دلو ،
برابر سطل است و اكنون نيز دولچه در تركي بكار ميرود ] ، گله ده ، مُهردار ،
گشايش ، تلخاب ، دامناب ، دربند ، برهده و دودِه [ همگي در هشترود ] .
دسته ديگر ، نامهايي هستند كه پي بردن به چم آنها  نياز به آگاهيهاي
زبانشناسي و كمي تيزنگري ، باريك بيني و موشكافي دارد و اين راز گونگي و
چيستان واري ، به شيريني نام ميافزايد . نمونههايي از اين دست را در دنباله
نوشتار آورده و به واژه شناسي آنها  پرداختهايم .
اين نيز از بالابختي
آذربايجان است كه پيشرو واژهشناسي دانشورانه در ايران فرزند آذربايجان بوده
است . گرچه « احمد كسروي تبريزي » با پژوهشهاي ارجدار و نگاه باريك بين و
نكته سنج خويش ، راه سختگذري را به روي آيندگان گشود ولي خود ، جوانان مرز و
بوم را از گرويدن به اين راه بازميداشت .در كنار ارج نهادن به نوشته زنده
ياد كسروي ، بايد افزود امروزه با در نگر ( نظر ) گرفتن نوشتههاي بيبنياد
بيگانگان بدانديش و پيروان ناآگاه ميهني درباره پيشينه فرهنگي و زباني
آذربايجان ، كه با دستاويز كردن آنها  ، آرمانهاي شومي چون جداسري
آذربايجان را دنبال مينمايند ، پرداختن دانشورانه به ريشه نام كوهها ،
رودها ، شهرها و روستاهاي اران و آذربايجان ، يك بايستگي ( ضرورت ) فرهنگي
به شمار ميرود .
امروزه نيز نويسنده نماهايي كم مايه و بيسواد ، نام
جايها را با روشهايي آسان ، بيبنياد و خندهآور باز مينمايند ، براي نمونه
اصفهان را آصفهان [ گفته سليمان ، پادشاه و پيامبر نامدار يهود به فرزين
خود ، آصف ] ، قم را برخيز تازي ،  تبريز را تب ريزنده [ به شوند داستان
پنداري از ميان رفتن تب زبيده ، همسر هارون الرشيد عباسي ] ، شميران را
شمعايران و از اين دست باز مينمايند .
باري ، ارزش كار احمد كسروي
تبريزي ، هم پيشگامي وي در راه نويي بود كه خود بر پايه دانش زبانشناسي و
كهنداني و پژوهش در زبآنها  و گويشها بنياد نهاد و هم در دليري وي بود كه
خامه پايان بر لودگيها و دروغ بافيهاي خامه بدستان بيسواد كشيد و نامه يكه
تازي آنها  را در اين ميدان ، براي هميشه درهم پيچيد.  دامنه سخن را كوتاه
كرده ، تنها چند نام زيبا و ديرين از آباديهاي آذربايجان را ميآورم .

پوستين
دوز ( شهرستان هشترود ) : در گويش مردمان بومي، پسين دوز ، با پيش پ ،
گفته ميشود . مرمان بومي خداآفرين نيز « پسيان » ، زادگاه نياكان كلنل
محمدتقيخان پسيان ، را با پيش پ ميگويند . پس باشندگان هشترود ، بخش نخست
نام اين روستا را « پسين » مينامند كه ديگرگونه پسين با زبر پ و برابر « در
پشت و عقب نهاده » ميباشد . بخش دوم يا « دوز » كه در دوزدوزان سراب و
گهرام دوز يا گرمادوز خداآفرين نيز هست ، رويه ديگر دز برابر دژ ، قلعه و
در چم ( معني ) گستردهتر ، برابر شهر و آبادي است، زيرا تا همين سدههاي
واپسين ، پيرامون هر شهر و آبادي را سور و بارو ميكشيدند و به رويه دژ
راستين درميآوردند تا نگهباني از آن، آسانتر باشد . دوز را به رويه « ديز و
دز » در ديزمار [ سرزمين گستردهاي كه ميان شهرستانهاي خداآفرين ، جلفا و
ورزقان بخش شده و گونه اي انگور به همين نام ، زبانزد آذربايجانيان است ] ،
ديزج ، ديزك و دزپل يا دزفول نيز مييابيم . به هر روي ، نام درست روستاي
پوستين دوز  ، پسيندوز ، برابر « آبادي در پشت نهاده » است ولي كارگزاران
ناآگاه دولتي در زمانهاي گذشته ، « دوز » را بن اكنون دوختن گرفتهاند و نام
آنرا از پيش خود ، پوستين دوز ساختهاند .

تهرابند ( شهرستان هشترود
) : واژه « كهر » بر آهنگ خشت، در زبان سانسكريت برابر گرم ميباشد كه با
گذشت زمان « گهر » و « تهر » شده است . دگرگوني گ به ك ، نيازي به گفتگو
ندارد و اكنون نيز در گويش مردم شنيده ميشود ولي دگرگوني گ به ت ، در برخي
نامها پيشينه دارد ، براي نمونه « كوه » در آذري يا زبان ديرين آذربايجان «
تي » بوده و اكنون نيز بوميان ، قافلانكوه [ در شهرستان ميانه ] را
قافلانتي و نيز اژدهاكوه [ در استان زنجان ] را اژدهاتي مينامند . نمونه
ديگر از دگرگوني گ يا ك به ت ، « كاغت » است كه رويه كهن كاغذ ميباشد و در
ارمني « توغت » گفته ميشود .
واژه « گه » نيز كوتاه شده « گهر » و
برابر گرم است . « گه » نام آبادياي در مُكران [ سيستان ] است كه در سال
1315 خورشيدي به نيك شهر ديگرگون شد ( درباره زبان فارسي ، رويه هاي 343 و
344)  به هر روي ، واژه « گهر » ، « كهر » ، « جهر » ، « گه » و « كه » يا
به همانگونه در نام جايي بكار رفته [ مانند گه گهرام دوز و جهرم ] يا به
گونه « ته » بكار رفته است [ مانند تهران ، پايتخت كنوني ايران] كه در
تهران « ته » برابر گرم و « ران » پسوند جايگاه است . گاهي پسوند جايگاه «
ران » [ در تهران ، شمران و سميران ] به گونه « لان» نيز در نام آباديهاي
ديرين آذربايجان ديده ميشود ، مانند دهلان هشترود، سهلان تبريز ، سبلان
اردبيل ، مولان كليبر و مارالان كه نام يكي از كويهاي تبريز است . پس «
تهرابند » كوتاه شده « تهران بند » بوده و چنين ميچمد ( معني ميدهد ) : بند
يا سدي در جايگاه گرم ؛ و راستي را اين روستا [ در دهستان آلمالوي بخش
نظركهريزي شهرستان هشترود ] گرمسير است و بر كناره رود آلمالوچاي نهاده و
بيگمان در گذشته براي كاربردهاي كشاورزي و باغداري و ديگر كارها ، بندي نيز
داشته است .

دايممق ( شهرستان ورزقان ) : واژه « داي » در پارسي
برابر « مادر » است ، چنانكه دينوري در نسك ( كتاب ) كهن داني خود با نام «
الاخبار الطوال » درباره گم شدن بهرام گور مينويسد : « خبر به مادر بهرام
رسيد . به آنجا پگاه درآمد . دستور داد تا در درون آن خور به جستجو پردازند
. پس ريگ و سنگريزه از آنجا درآورده ، پشته ها ساختند و از بهرام نشاني
نيافتند . ميگويند آن جايگاه همان است كه « داي مرج » ناميده ميشود و اين
نام از مادر بهرام پيدا شده ، چه مادر در زبان پارسي ، داي ناميده ميشود . »
و البته بايد افزود كه مرج يا مرگ يا مرغ ، با زبر ميم ، برابر چمن و
چمنزار است . احمد كسروي با آوردن اين بخش از نوشته دينوري ، مي افزايد : «
دينوري چون از مردم ايران است و فارسي را ميدانسته ، بايد گفته او را
استوار داشت و آنگاه من از كساني شنيدم كه داي به معني مادر ، هم امروز در
زبان بختياريان بكار ميرود . از اينجا آن پندار من ، جاي خود را گرفت و
معني درست واژه « دايه » روشن گرديد . نيز در اين ميان ، دانسته شده [ شد ]
كه واژه « دايي » كه كساني آنرا تركي ميشمارند ، جز واژه پارسي نيست و از
همين ريشه ميباشد . دايي چون خويش مادري است ، از اين جهت او را به نام
مادر خوانده « دايي » گفته اند . » ( كاروند كسروي ، رويه هاي 433 و 434 ) .
بخش
دوم اين نام « ممق » نيز كوتاه شده « مامك » برابر « مادر گرامي » است كه
در ممـقان آذرشــهر و مـمكان سلماس نيز ديده ميشود . بر همين پايه ، «
دايممق » به گمان بسيار ، دايمامك و برابر مادر گرامي بوده است .

نهند
( شهرستان تبريز ) : احمد كسروي در نوشتاري بنام « نهاوند ـ دماوند »
مينويسد : « در زبآنها ي باستان ايران ، « نها » به معني پيش و « دما » به
ضم دال به معني پشت و دنبال بوده ، چنانكه در نيم زبان ( لهجه ) شوشتري و
دزفولي اكنون نيز آندو به همان دو معني بكار برده ميشود و فارسي زبانان
خوزستان بجاي كلمه هاي پيش و جلو ، و پشت و دنبال ، لفظي جز نَها و دُما
نمي شناسند و در شعرهايي كه برخي از شعراي خوزستان در زبان ولايتي خود
سروده اند  آن دو كلمه فراوان آمده است . » ( كاروند كسروي ، رويه 265 ) .
ايرج
افشار سيستاني نيز درباره نام « نهبندان » در خراسان مينويسد : « در تاريخ
بيهق نوشته شده است كه « ني » به زبان پهلوي به معني « بنا » بوده و
نيشابور يعني بناي شاهپور . اما در فرهنگها ، « نه و نيه » به معناي شهر
است كه عربها مدينه و بلد گويند . همانند نشابور كه نه شاپور و نهاوند كه
نه آوند است . مرحوم دهخدا در لغتنامه گويد : مثل اين است كه كلمه معني
مخصوص دارد . در نهاوند يا نيشابور يا نهروان كه صاحب برهان گويد به معناي
شهر است ولي ظاهراً عام تر از شهر باشد ، مثلاً جا يا زمين يا امثال آن .
شايد نظر دهخدا در اين مورد قابل توجيه باشد ، چه همان گونه كه در فرهنگها ،
نه و نيه به معناي شهر آمده است ، در برابر آن ، ده و ديه به معناي روستا ،
به هر دو صورت بهكار رفته است . » ( پژوهش در نام شهرهاي ايران ، رويه 607)
پس دانسته شد كه « نها » با زبر نون ، برابر پيش و جلو ، و « نه »
با زير نون ، برابر شهر و زمين ميباشد و « اند » كه در نام سهند ، مرند ،
سرند و امند نيز آمده ، پسوند جا و هم در پارسي كنوني ، برابر چند ميباشد ،
مانند سي و اندي كه سي و چند ، ميچمد . پس « نهند » برابر « آبادي در پيش
نهاده » يا « آبادي و جايگاه » در چم همگاني ( معني عام ) ميباشد .

ورزقان
: ورز يا برز ، بر آهنگ سرد ، برابر كشت و كاشتن است كه در واژه « برزگر »
برابر كشاورز نيز ديده ميشود .  رويه ديگر آن « بزر » برابر دانه و تخم
ميباشد كه به زبان تازي نيز درآمده و در تازي « بذر » نوشته و خوانده ميشود
و افزون بر چمهاي پيشگفته ، برابر « پاشيدن » نيز بهكار ميرود ، چنان كه «
تبذير» از اين ريشه و برابر ولخرجي و ريخت و پاش است . در نام روستاي «
ورزخوران » هشترود كه باز به شوند ناآگاهي كارگزاران دولتي در زمآنها ي
گذشته به « وظيفه خوران » ديگرگون شده ولي اكنون نيز بوميان « ورزخوران »
مينامندش ، واژه « ورز » به چشم ميخورد . بخش دوم نام « ورزقان » ، قان يا
گان است كه پسوند جايگاه ميباشد . چون پيشه بسياري از روستاييان آذربايجان
از ديرباز كشاورزي بوده ، نام ورزقان كه رويه درست آن ، ورزگان ميباشد و
اكنون نيز آذربايجانيان چنين ميخوانندش ، مركز شهرستان ورزقان ، روستايي در
بخش خروانق همان شهرستان و روستايي نزديك تركمانچاي شهرستان ميانه ، به
اين نام خوانده شده و نشان از آن دارد كه كار كشتگري و برزگري در آنجاها
روان بوده است .
در پايان ، يادآوري درباره دو واژه پركاربرد در نام
آباديهاي آذربايجان را بايسته ميدانم ، چراكه برخي ناآگاهان با دستاويز
كردن اين گونه واژه ها ، زمينه سردرگمي و گمراهي خواننده يا شنونده را
فراهم مينمايند . اين دو واژه « قره يا قرا » و « كند » هستند . چون « قره
يا قرا » در تركي برابر « سياه » است ، برخي نيز آمدن اين واژه در نام رودي
يا كوهي يا ديه ي را نشانه آن ميدانند كه نام آنجا تركي است و براي آنجا از
پيش خود ، پيشينه ساختگي نيز دست و پا ميكنند ولي بايد دانست كه قرا در
آذري يا زبان كهن آذربايجان ، برابر بزرگ بوده و ديگرگونه « كلان » است .
براي فرنودن ( اثبات كردن ) اين گفته ، سه فرنود ( دليل ) ميتوان آورد :
يكي اينكه براي نمونه ، نام قرارود  در ارسباران ، در نسكهاي سده هاي
نخستين اسلامي « كلانرود » آمده و همان است كه به شوند جنگهاي بابك خرمدين و
پيروانش با سپاهيان تازي در نزديكي هاي آن، سرشناس گرديده بود. دوم اينكه
در اين نامها ، هرگاه « قرا » تركي ميبود ، ميبايست بخش دوم نام هم تركي
باشد ولي قرارود و قراچمن به روشني نشان ميدهند كه هردو بخش نام ، پارسي
است . اگر قرا را واژهاي تركي و برابر سياه ميگرفتيم ، به جاي قرارود
ميبايست قراچاي ميگفتند تا هردو بخش ، تركي باشد و نيز درباره قراچمن كه
امروزه شهري است بر سر راه پيشين بستان آباد و ميانه ، تا آنجا كه نگارنده
ميداند ، چمن برابر تركي ندارد و به هر روي در قراچمن نيز ، هردو بخش نام ،
پارسي است . فرنود سوم اينكه در قرارود و قراچمن كه برابر رود بزرگ و
چمنزار گسترده است ، چم ( معني ) درست و زيبا بدست مي آيد ولي رود سياه يا
چمنزار سياه ، بي چم ( بي معني ) ، ناپنداره ( نامفهوم ) و حتا خنده آور
هستند . پس واژه « قرا و قره » در نام آباديهاي آذربايجان ، ديگرگونه «
كلان » و واژه اي آذري است .
واژه ديگر « كند » است كه در نام برخي
آباديهاي آذربايجان به كار رفته و واژهاي پارسي است كه به تركي نيز راه
يافته و امروزه در زبان تركي آذربايجان ، خود برابر « روستا » است . ژرف
نگري در نام شهرها و روستاهايي كه در چارچوب ايران بزرگ هستند و پيشينه چند
هزار ساله دارند ، به روشني نشان ميدهد اين واژه پارسي است . براي نمونه
سمرقند [ سم + مر + كند ] را مي آوريم . سم ، سمي ، زم ، زمي ، شم ، شام و
شمي ، همگي رويه هاي گوناگون يك واژه بوده و برابر « سرما و خنكي » هستند .
دگرگوني س و ز در زبان شناسي ، نيازي به گفتگو ندارد . دگرگوني سين و شين
نيز در برخي واژه هاي هم ريشه كنوني ديده ميشود مانند فرستادن و فرشته ، يا
ريسيدن و رشته . پس زم و سم و شم ، همگي رويه هاي يك واژه بوده و برابر سرما
و خنكي هستند . راستي را هرجايي كه اين واژه را در نام خود دارد ، گرچه در
كناره كوير باشد ، خنك و خوش آب و هواست، مانند سميرم ، سميران ، شميران و
شانديز . خود واژه زمستان نيز كه « زم » دارد، گوياي همين است . « مر يا
مار » نيز شايد نشانه جايگاه باشد ، چنانكه در مرند، مركيد ، ديزمار و
ماركان ديده ميشود . پيداست واژه « كند » كه از ديرباز بر نام آباديهاي
ايران بزرگ نهاده شده ، پارسي است و سپس به تركي راه يافته و امروز در تركي
آذربايجان برابر ده و روستا ميباشد و در تركي نوشتاري امروزي، آنرا برابر «
شهر » گرفته و « باشكند » را برابر پايتخت ساختهاند. شـايد با در نـگر
گرفـتن اين نـكته ها بوده است كه در نخـستين نشـست هاي « كميسيون جغرافي»ي
فرهنگستان زبان پارسي ، برآن شدند ( تصميم گرفتند) در نامگذاري هاي نو براي
آباديها و شهرها ، واژه هاي بيگانه به برابر پارسي آنها  برگردان شوند بجز
واژه « كند » و چنين آوردند « به استثناي كلمه كند كه به دلايل عمده ،
فارسي شناخته شده است و بايد در ضمن اين تركيبات ، نگهداري شود » ( درباره
زبان فارسي ، رويه هاي 333 و 334 ) .

خواندني : بنمايه ها (منابع) در دفتر مجله موجود است .
 




فرستادن دیدگاه ها
نام ونام خانوادگی:
ایمیل:    
دیدگاه ها:  



 
 
 
  ??????? ?????:
 
 
 
     ??????????????: 
 
ريشه و تبار مردم آذربايجان

« پان تركيسم و وحدت ملي ایران »

اشغال و قتل عام تبريز توسط تركان عثماني (993-986 ق) [964-957 خ]

همه مردم فلات ايران، از يك ريشه‎اند

پان تركيسم و وحدت ملي ايران (بخش نخست)