در 1046 هجری (یعنی هشتمین سال جلوس شاه صفی بر سریر سلطنت ایـران، آدام اولئاریوس (Adam Olearius) نامی كه همراه فرستادگان مخصوص دوك هلشتاین به ایران آمد و شرح مفصلی دربارهی شهر اردبیل در سفرنامه خود نگاشت كه امروزه یكی از كهن سالترین اسناد خارجی پیرامون پیشینهی تاریخی شهر مزبور بشمار می رود. می دانیم كه مدتها پیش از تشكیل سلسلهی صفویه و حتی پیش از آن كه در سدهی هشتم هجری، شیخ صفی الدین اسحق، این شهر را قرارگاه خود سازد، اردبیل اهمیت و اعتبار فراوانی داشته است. استنباط ما از داستانهای تاریخی و حماسهی ایرانی آن است كه در دورانهای بسیار دور، در دامنههای سبلان، دژ بسیار پا برجایی قرار داشته كه آن را رویین دژ میخواندند و كیسخرو آن را گشوده بوده، و پردور نیست كه شهر اردبیل یا آرتاویل (شهر مقدس) را در نزدیكی همان رویین دژ بنا نموده بودند. پیش از اولئاریوس، پیترو دلاواله و توماس برت هر دو به اهمیت این شهر مقدس و تاریخی كه مسلماً در عهد شاه عباس به اوج عظمتش رسیده بود، اشاراتی كردهاند. اما اولئاریوس نخستین جهانگرد بیگانه است كه به تفصیل پیرامون جغرافیای تاریخی اردبیل، اقلیم، وضع اداری، ساختمانها و جزییات زندگی ساكنان آن شهر، بجا نهاده است.
وی مینویسید: «شهر اردبیل كه عثمانیها آن را آرداویل مینامند، در ایالت آذربایجان قرار دارد كه نزد مردم دورههای باستانی، به ماد بزرگ اشتهارد داشت و شهرهای مهم آن عبارتاند از اردبیل، تبریز، مراغه، ارومیه، خوی و سلماس است. اشتهار و اهمیت اردبیل تنها از آن جهت نیست كه چند تن از پادشاهان ایران آن شهر را قرارگاه خود ساختند بلكه از آن لحاظ است كه سر حلقهی فرقهی صفویه، شیخ صفیالدین، از این جا برخاست ودر همین جا به خاك سپرده شد. اكنون اردبیل آرامگاه ابدی چند تن از پادشاهان ایران است و كاروانهای بیشماری از این جا میگذرد و به همین سبب میتوان این شهر را حقاً در ردیف معتبرترین شهرهای خاور زمین شمرد.»
آن چه اولئاریوس در این باب گفته است اغراق آمیز نیست، زیرا میدانیم كه چون شیخ صفی، اردبیل را قرارگاه خود ساخت و در آن جا خانقاهی بنیاد نهاد، نه فقط مریدان وی بلكه مریدان شیخ زاهد گیلانی، پدر زنش نیز از صفحات گیلان و طارم و خلخال، رو به اردبیل نهادند و این اقبال عمومی به حدی بود كه فقط از راه مراغه و تبریز به گفتهی شاهدی عینی، در عرض سه ماه، سیزده هزار نفر طالب به محضر «حضرت شیخ درآمدند و شرف حضور مبارك دریافتند و توبه كردند ...» به هر تقدیر، در عرض اندكی بیش از سیصد سال، یعنی از هنگام مرگ شیخ صفی (730 ق/خ) تا جلوس شاه صفی جانشین شاه عباس (در سال 1038 ق/ خ)، اردبیل از صورت شهر كم جمعیتی به شكل یكی از مهمترین مراكز بازرگانی درآمده بود و در محل تقاطع جادههای كاروان روی ایران قرار داشت.
به علت آن كه اولئاریوس مدت دو ماه دراردبیل توقف كرده است، فرصت كافی برای مطالعه پیرامون اوضاع جوی و اقلیم این ناحیه داشت است. وی مدعی است كه در اوایل ورود اعضای سفارت دوك هلشتاین به اردبیل، روزی هنگام ظهر باد عجیبی وزید و تمامی شهر را پر گرد و خاك كرد. اما این جریان حتی یك ساعت به طول نیآن جامید. به گفتهی وی در آن عهد، شهر اردبیل اندكی از شماخی بزرگتر و درعین حال بدون بارو و حصار بوده است. خاكی به غایت حاصلخیز و وفور آب، اردبیل را به صورتی درآورده بود كه اگر از دور انسان به شهر نگاه میكرد، گویی در برابر بیشهای ایستاده است اما به قول این جهانگرد بیگانه، همه جا درختان میوه كاشته بودند و چون هیچ درختی برای تهیه الوار ساختمانی و یا زغال چوپ مناسب نبود، مردم این گونه نیازمندیهای خویش را از جنگلهای گیلان رفع میكردند كه در آن ایام با اردبیل «شش روز راه فاصله داشت.» دشت اردبیل به واسطه حاصلخیزی زمین، علاوه بر خوراك خود مردم شهر، خواربار بیش از شصت دهكده را كه خارج اردبیل قرار داشت تامین میكرد. دامها و به ویژه گوسفندان این ناحیه به واسطهی وجود مراتع خرم و پهناور دامنههای سبلان، مشهور بودند و دامدای هم از نظر نیازمندیهای داخلی و هم از لحاظ عوایدی كه برای «آب چر» و «علف چر» و «چوپان بیگی»، عاید خزانهی شاه میشد، همه گونه مورد تشویق قرار میگرفت. اولئاریوس مدعی است كه طبق اظهارات موثق بعضی از محصلین مالیاتی، دو هفته قبل از ورود اعضای سفارت دوك هلتشاین به اردبیل، متجاوز برصد هزار گوسفند از روی پل رودخانه بالقلو1 گذر كرده بودند.
ملاحظات اولئاریوس دربارهی طغیان رودهایی كه دشت اردبیل را مشروب میسازد جالب است و سفرنامهی این جهانگرد بیگانه، تنها سند خارجی است كه در آن به خرابیهای ناشی از سیل در عهد شاه عباس بزرگ اشاره میشود. ظاهراً در اواخر دوران سلطنت شاه عباس، طغیان كم نظیر آب بالقلو به حدی بود كه در اندك زمانی سیل بندهای اردبیل شكسته و بسیاری از عمارتهای شهر به كلی ویران گردید. در دوازدهم ماه آوریل 1637 م (1016 خ) كه فرستادگان دوك هلشتاین به شهر اردبیل رسیدند، ظاهراً خطر بالا آمدن آب بالقلو و جاری شدن سیل، بیاندازه زیاد بوده است و به طوری كه اولئاریوس بیان میكند، هزار نفر كارگر شب و روز پیوسته سرگرم كندن مجرای ژرفی برای برگردانیدن آب و رفع خطر سیل بودند. در این دوره، شهر اردبیل صاحب پنج خیابان بسیار زیبا و عریض بود. میدان شهر متجاوز بر سیصد گام درازا و صد و پنجاه گام پهنا داشت. در بازار بزرگ اردبیل همه گونه كالا و از آن جمله نفیسترین پارچههای زربفت و ملیلهدوزی شده و بهترین سنگهای گرانبها دیده میشد. هم چنین اردبیل به داشتن گرمابهها، مسجدها و مدارس بزرگ و متعدد برخورد میبالید. اولیای امور شهر، تا اندازهیی به پیروی از سنن دیرینه و تا حدودی به سبب تقدس خشك، ورود روسبیان و میفروشان و میخواران را به اردبیل ممنوع ساخته بودند. طبعاً قبله گاه تمامی افرادی كه از درو و نزدیك به اردبیل رو مینهادند، آرامگاه شیخ صفی الدین اسحق و مزار شیخ جبرئیل پدر شیخ صفی واقع در دهكده كلخوران بود.
شرح فوقالعاده مفصل و دقیقی كه اولئاریوس دربارهی حیاطهای بیرونی و اندرونی و بنای آرامگاه و كتابخانهی شیخ صفی كه حاوی صدها مجلد كتاب دست نبشتهی فارسی و عربی و تركی از كتابهای به غایت نادر و نفیس بوده و هم چنین دربارهی مسجد آدینهی اردبیل و گنبد فیروزه فام و مقرنسهای بینظیر و درهای مشبك مزار شیخ جبرئیل میدهد، از قدیمیترین و دقیقترین اطلاعاتی است كه یك نفر مسافر بیگانه برای ما به جا نهاده است.