پنج شنبه18 شهريور 1389                         خانه تماس با ما بایگانی  
 
 
بازدید: 45 تن
 

حدود و ثغور آذربایجان در دوره‌ی اسلامی


عزیز طالعی مدرس گروه تـاریخ داانشگاه ارومیه

در مورد محدوده‌ی جغرافیایی آذربایجان در دوره اسلامی، مدارك زیادی از جغرافی‌نگاران، مورخان و جهانگردان ایرانی و عرب وجود دارد كه به آن‌ها اشاره خواهد شد.

 

ابن فقیه، مولف كتاب البلدان كه آن را در سال (903 م /291  ق) به كتابت در آورده است، حدود آذربایجان را از برذعه (بردع) تا مرز زنجان دارند. به نوشته او: «حد آذربایجان از مرز برذعه (بردع) تا مرز زنجان است» و از شهرهای آن است: «بركری، سلماس، موقان، خوی، ورثان، بیلقان، مراغه، نریز، تبریز و حد دیگر آن از سوی مشرق، به شهرهای دیلمستان و طرم و گیلان پیوسته است. و از شهرهای ایشان است: برزه، شاپور خواست، خونه، میانه، مرند، خوی، كولسره، برزند و ... از برزند تا ورثان كه پایان قلمرو آذربایجان است، دوازده فرسنگ است.»1 وی در جای دیگر حد آذربایجان را تا رود رس (ارس) و كر در ارمینیه (ارمنستان) دانسته است.2

 

ابن خردادبه در قرن سوم هجری از شهرها و رستاق‌های3 آذربایجان، فهرستی به دست داده است و این فهرست تا حدودی مرزهای آذربایجان را در دوره اسلامی مشخص می‌كند. شهرها و رستاق‌های آذربایجان كه ابن خرداد به از آن‌ها یاد كرده، از این قرار هستند: مراغه، میانج، اردبیل، ورثان، شیز4، برزه5، سابرخاست6، تبریز، مرند، خوی، كولسره7، موقان، برزند8، جنزه‌شهر پرویز9 [جنزه یا گنجه واقع در شمال ارس]، جابروان، نریز، ارومیه، سلماس، شیز، باجروان10. رستاق‌ها: سلق، سندبایا، بذ، اُرم، بلوانكرج، سراه (سراب) دسكیاور، ماینهرج11.              

دكتر زریاب خوئی از فهرست شهرها و رستاق‌ها و دیگر اطلاعاتی كه ابن خرداد به در مورد آذربایجان در كتاب خود آورده، چنین نتیجه می‌گیرد كه تقسیمات ولایات ایران در زمان ابن خرداد به (یعنی قرن سوم هجری) تقریباً همانند دوران ساسانی است. زیرا عباسیان جز در مواردی خاص، تقسیمات ایران قبل از اسلام را بر هم نزدند. ابن خردادبه در كتاب خود از كسانی نام برده كه اردشیر اول ساسانی، آن‌ها را شاه نامیده است. یكی از آنان آذرباذگان شاه می‌باشد و این می‌رساند كه در اواخر حكومت اشكانی و نیز اوایل دوره ساسانی، آذربایجان خود شاهی داشته است. اهمیت موضوع در این است كه همسایگان شمالی آذربایجان یعنی «لان» (اران) و موقان (براشكان) و شروان نیز شاهان مستقلی داشته‌اند. شاپور اول ساسانی نیز در كتبیه كعبه زردتشت، از ممالك آذربایجان و ارمنستان، گرجستان ماخلویی، آلبانی و بلاسان نام برده است. پس نظر به این كه همسایگان شمالی آذربایجان در زمان ساسانیان و قرون نخستین اسلام، به منطقه‌ای تقریباً در جنوب رود ارس (حدوداً مرز شمالی فعلی آن) اطلاق می‌شده است.12

 

اصطخری كه از جهانگردان و جغرافی نگاران معروف قرن‌های سوم و چهارم هجری است، در كتاب المسالك و الممالك خود فصلی دارد تحت عنوان «‌ذكر ارمینیه و اران و آذربایجان.»13

 

وی از شهرهای آذربایجان، چنین یاد كرده است: اردویل (اردبیل)، مراغه، اُرمیه (ارومیه)، میانه و خونه، بروانان(؟) دیرخقان (دهخوارگان، آذرشهر فعلی)، سلماس، نشوی (نخجوان)، مرند، برزند، ورثان، موقان، جابروان، واشنه (اشنویه فعلی)13

 

اصطخری، دبیل (= دوین) را مركز ارمینیه، بردع را مركز اران و اردبیل را مركز آذربایجان نوشته است به نوشته وی: «حدود آذربایجان» از تارم (طارم) تا حدود زنگان تا دینور تا حلوان تا شهر زور تا دجله و به حدود ارمینیه بازگردد.14 ابن حوقل در كتاب «صوره الارض» كه در اواسط قرن چهارم هجری به رشته تالیف در آورده است، همانند اصطخری سرزمین‌های آذربایجان، اران و ارمینیه را یك اقلیم شمرده و آن‌ها را در یك فصل مورد بررسی قرار داده است. وی دلیل آن را این گونه بیان می‌كند: « زیرا تا آنجا كه من دیده‌ام (این سه سرزمین) در تحت حكومت یك تن بوده است.»15

 

وی مطابق نقشه‌ای كه از سه سرزمین آذربایجان، اران، ارمنستان تهیه نموده، ارس را مرز شمالی آذربایجان قرارداده است.

 

در كتاب صوره‌الارض، شهرهای مراغه، تبریز، ارومیه، خوی، سلماس، بركری، اردبیل، داخرقان، اشنه، میانج، مرند، برزند و غیره، جزو شهرهای مهم آذربایجان ذكر شده‌اند. ابن حوقل فرمانروایان اران را تابعان و خراج گذاران شاهان آذربایجان دانسته است: «این فرمانروایان هر ساله خراج معینی با لوازم دیگر به پادشاهان آذربایجان می‌پرداختند و هر فرمانروایی از پادشاه خود فرمان می‌برد و خراج خود را بی‌قطع و امتناع می‌پرداخت و ابن ابی ساج گاه چیزی اندك نیز به عنوان هدیه می‌پذیرفت. لیكن چون این مملكت به تصرف مرزبان ابن محمد مسافر معروف به سلار (سالار) درآمد دیوآن‌ها و قوانینی برقرار كرد و منافع و بقایا را بخوبی ضبط نمود.»16

 

ابن رسته از جغرافی نگاران سده سوم و اوایل سده چهارم هجری، در كتاب خود تحت عنوان اعلاق‌النفیسه، در مورد حدود آذربایجان چنین نوشته است:

«حوزه‌های آذربایجان عبارتند از: اردبیل و مرند، باخروان، ورثان و مراغه و حوزه‌های ارمینیه به قرار زیر است: اران و جرزان، نشوی، خلاط، دبیل و سراج و صغدبیل باخیس و ارجیش، سیجان، شهرباب ابواب»17

 

ذكریا قزوینی مولف كتاب آثارالبلاد و اخبار العباد از نویسندگان قرن هفتم هجری، آذربایجان را سرزمینی پهناور بین اران و كوهستان می‌داند و می‌گوید شهرها، روستاها، كوه‌ها و رودخانه‌ها در آن سرزمین بسیار است.18

 

در ترجمه فارسی یاقوت حموی از دانشمندان قرن هفتم هجری كه پیرامون حدود آذربایجان نوشته چنین آمده است: «‌حدود آذربایجان از بردعه تا مشرق تا از زنجان در مغرب و از سمت شمال به سرزمین‌های دیلم، جیل [گیلان] و طرم [طارم] است. و او [آذربایجان] اقلیم بزرگ و وسیعی است و از شهرهای مشهورش تبریز  امروزه مركز و بزرگترین شهر آذربایجان است و قبلاً مركز آن مراغه بود و از شهرهایش خوی، سلماس، ارومیه، اردبیل، مرند و غیره است»19

 

لازم به ذكر است كه یاقوت در مورد تعیین حدود آذربایجان دچار اشتباه شده است. دكتر محمد جوادمشكور، عبارت یاقوت را چنین تصحیح كرده است: «حد آذربایجان از شمال بردعه از شرق بلاد، دیلم و گیلان و از مغرب از زنجان از جنوب بلاد طارم و زنجان است».20

 

مطابق این گفته‌ی یاقوت، قسمتی از اران تا بردعه نیز جزو آذربایجان بوده است. ولی در كتاب دیگر خود «گزیده مشترك»21 رود ارس را مرز میان آذربایجان و اران دانسته است.22 در دوره ایلخانان مغول، آذربایجان از لحاظ ادای به نه تومان تقسیم شده بود. حمدالله مستوفی در توصیف بلاد آذربایجان از این نه تومان یاد می‌ كند كه به اختصار اشاره می‌شود: 1- تومان تبریز شمال سه شهر (تبریز – اوجان – طسوج). 2- تومان اردبیل: دو شهر اردبیل و خلخال است. 3- تومان پیشگین (مشگین). در این تومان، شهرهای پیشگین، خیا و اوناد، ارجاق، اهر، تكلفه، و كلئبر (كلیبر) قرار داشتند. 4- تومان خوی: شامل چهار شهر، خوی، سلماس، ارومیه و اشنویه بود. 5- تومان مراغه مركب از شهرهای مراغه، و هخوارقان، نیلان بود. 7- در تومان مرند، شهرهای مرند، دزمار، زنگیان، ریوز (زنوز) گركر (گرگر) ذكر شده است. 8- تومان نخجوان نیز، شامل شهرهای نخجوان، اردوباد، آزاد و ماكویه23

از تومان نهم در نوشته مستوفی ذكری به میان نیامده و مغشوش است. فقط در آغاز بحث از آذربایجان، آن را به نه تومان تقسیم كرده است هم او از كنار آب ارس تا آب كر را بین‌النهرین و اران24 و از كنار آب كر تا دربند [باب‌الابواب] را ولایت شروان نامیده است.25  

در این عبارات حمدالله مستوفی، مرزهای شمالی آذربایجان، مطابق حدود فعلی آن به رود ارس محدود می‌شود. ولی منطقه نخجوان كه آن سوی ارس قرار دارد، در حال حاضر بر اثر حوادث تاریخی و جنگ‌های ایران و روس در قرن نوزدهم میلادی از آذربایجان جدا شده است.

 

ناگفته نماند كه حمدالله مستوفی به لحاظ این كه مامور دیوان مالی ایلخانان بوده است، اطلاعات دقیقی در مورد آذربایجان داده است. اخبار ذی‌قیمتی نیز از اوضاع اقتصادی، تركیب قومی و اجتماعی، حقوقی و دیوانی آذربایجان به دست داده است.

 

دكتر حسین آلیاری، نام شهرهای آذربایجان را با استناد به نگاشته‌های جهانگردان و جغرافی نگاران اسلامی به شرح ذیل آورده است: «تبریز، اردبیل، مراغه، خنج، ورثان، سیر [سنه]، میانج [میانه]، برزه [جنوب دریاچه ارومیه]، ارومیه، جابروان [جنوب دریاچه ارومیه]، خوی، مرند، گلسره [كولسره] در 53 كیلومتری مراغه در شرق گل تپه، باجروان، برزند [در شمال اردبیل]، سلماس، شیز [گنجك = تحت سلیمان]، سلق [رستاق السلق]، نریز [در مشرق ارومیه]، سندبابا، سابرخاست، سراو [سراب جغرافی‌نویسان اسلامی سراه ضبط كرده‌اند]، ماینهرج [میان دینوروسیر] بذ، میمذ، نیر، زنجان».26

 

همه این نوشته‌ها و نظرات كه از دانشمندان و جهانگردان و جغرافی‌نگاران به نام ارائه گردید، آذربایجان را تقریباً سرزمینی دانسته‌اند كه از شمال به رود ارس و ولایت اران و از جنوب به كردستان. (لازم به ذكر است كه بعضی از منابع كه ارائه گردید قسمتی از كردستان را نیز در قلمرو آذربایجان به حساب آورده‌اند. از جمله سیسر یا سنه = سنندج) و اشنویه از غرب و شمال غربی به ارمنستان و قسمتی از تركیه كنونی و از شرق به استان گیلان محدود بوده است  كه تقریباً شامل استآن‌های كنونی آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی، اردبیل، زنجان، قسمتی ازكردستان و ایالت خودمختار نخجوان فعلی است.

 

قبلاً اشاره شد كه در مورد مرزهای سیاسی و جغرافیایی آذربایجان، اتفاق نظر وجود ندارد. حال به نظریات و مدارك دیگری نیز اشاره می‌شود كه متفاوت و متناقض با نظریات پیش گفته هستند. بعضی از این مدارك مرز شمالی آذربایجان را تا دربند و اران فراتر برده‌اند. جا دارد برای به دست آوردن یك نتیجه‌گیری مطلوب در رابطه با حدود تاریخی آذربایجان در بعد از اسلام به این گونه نظرها نیز توجه شود.

 

برابر اطلاعات و اخبار داده شده از بعضی از جهانگردان و مورخان اسلامی می‌توان گفت كه در قرون نخستین اسلامی، تقریباً تا عصر سلجوقیان، اران و آذربایجان تحت سلطه و حكومت یك نفر حاكم بود كه از شام یا بغداد فرستاده می‌شد. و والی كه جهت فرمانروایی به این مناطق می‌آمد، آذربایجان را تختگاه خویش قرار می‌داد. بعضی مواقع ارمنستان نیز همانند اران از نظر سیاسی و اداری تابع آذربایجان می‌شد. همان گونه كه قبلاً گفته شده است، بعضی از جغرافی‌نگاران اسلامی از جمله ابن حوقل و اصطخری، این سه ایالت را به عنوان یك سرزمین و اقلیم مورد بررسی قرار داده‌اند. بر این اساس پیوندهای مشترك اهالی آذربایجان و اران خصوصاً از لحاظ دینی، از همان دوره‌ی حكومت اسلامی بیشتر شد، و شاید یكی از علل تناقض گویی‌ها در مورد حدود آذربایجان در قسمت‌های شمالی، همین مساله باشد.

 

حال می‌پردازیم به آن دسته از مورخان و جغرافی‌نگاران كه اران و دربند را در محدوده‌ی آذربایجان دانسته‌اند. از جمله این‌ها یعقوبی، مسعودی، بلعمی، ابن اثیر و محمد بن خلف تبریزی را می‌توان برشمرد.

 

یعقوبی‌ شهرهای بیلقان و برذعه را در قلمرو آذربایجان دانسته و می‌گوید: «پس هر كس آهنگ آذربایجان كند، از زنجان بیرون رود و چهار منزل تا شهر اردبیل رهسپار گردد و اردبیل نخستین شهری است كه از شهرهای آذربایجان می‌بیند و از اردبیل تا برزند از استآن‌های آذربایجان سه روزه راه است و از برزند تا شهر ورثان از استآن‌های آذربایجان و از ورثان تا بیلقان و از بیلقان تا شهر مراغه كه مركز آذربایجان بالا است و استآن‌های آذربایجان عبارت است از: اردبیل، برزند، ورثان، سراه، شیز، مرند، تبریز، میانه، ارمیه (ارومیه)، خوی، سلماس. اهالی شهرهای و استآن‌های آذربایجان مردمی به هم آمیخته‌اند از عجم‌های كهن آذریه و جاودانیه».27

 

بلعمی از وزرای عهد سامانی كه كتاب تاریخ طبری را ترجمه و تخلیص كرده است، در مورد حدود آذربایجان چنین می‌نویسد: «اول حد از همدان گیرند تا به ابهر و زنگان بیرون شوند و آخرش به دربند خزران و بدین میانه، هر چه شهرها است همه را آذربایگان خوانند ... راه‌ها به آخر آذربایگان كه از آن جمله بلاد خزران شوند، گروهی برخشك و گروهی از دریا، كه از هر راهی دربند خوانند و به تازی باب گویند.»28

 

ناگفته نماند كه با مراجعه به مبحث فتح آذربایجان در تاریخ طبری29، معلوم گردید كه طبری چنین مطلبی را در مورد حدود آذربایجان ارائه نكرده است.

 

مسعودی كه در نیمه اول قرن چهارم هجری می‌زیسته است، در كتاب مروج الذهب خود، اران را جزوی از آذربایجان به شمار آورده است.30 به نوشته‌ی مسعودی: «و چون جد كی‌خسرو كه افراسیاب پسر بشنك پسر نبت پسر نشمر پسر ترك بود، در دیار سرو  اران آذربایجان كشته شد.»31

مسعودی در جاهای دیگر كتاب خود از آذربایجان و اران جداگانه نام برده است: «‌و پرویز [خسرو پرویز] كه پدر را خشمگین دید، فراری شده و به ولایت آذربایجان، ارمنستان، اران و بیلقان رفت.»32

 

ابن اثیر مورخ شهیر و بزرگ اسلام و ایـران، در ذكر حوادث سال 421 ه.ق در مورد فضلوان شدادی كه حاكم اران و شروان بود، می‌نویسد: فضلون كردی بر بخشی از آذربایجان استیلا یافته و به تملك خود در آورده بود.33

 

از آن جا كه منطقه‌ی تحت فرمانروایی و تسلط فضلون، آن سوی رودخانه ارس بود، بنابراین، منظور ابن اثیر از نوشتن «‌او بر بخشی از آذربایجان تسلط یافت» همان اران و شروان است.

 

محمدبن‌خلف تبریزی از دیگر نویسندگانی است كه اران را جزو آذربایجان به شمار آورده است. به نوشته او، اران ولایتی است از آذربایجان كه گنجه و بردع از اعمال اوست.34 هم او درجای دیگر، رودخانه‌ی ارس را رودی می‌نامند كه از كنار تفلیس ما بین آذربایجان و اران می‌گذرد.35

 

رحیم رئیس‌نیا نویسنده كتاب «‌آذربایجان در سیر تاریخ ایـران»، به نقشه‌ای اشاره كرده است كه شریف ادریسی (493-560 ق) جغرافی‌دان و نقشه نگار مراكشی در حدود سال 549 ق كشیده است و كنراد مولر آلمانی در سال 1928 با الفبای لاتین آن را منتشر نموده است. به نوشته او، شریف ادریسی در نقشه‌ای كه كشیده، اراضی میان كوه‌های قفقاز و كر را – شروان - «‌آدری آذربایجان» (آذربایجان پسین و یا عقبی) و اراضی بین رودهای ارس و كر را «‌بقیه آردی آذربایجان» و آذربایجان كنونی ایران را «‌بلاد آذربایجان» نامیده است.36

 

از دیگر نویسندگان معاصر، مرحوم محمدعلی تربیت در كتاب «‌دانشمندان آذربایجان» در مورد دانشمندان و شعرای سرزمین‌های هر دو سوی ارس بحث كرده است. علامه دهخدا قزوینی نیز در لغتنامه خود اران را اقلیمی از آذربایجان معرفی نموده است.37

 

شمس‌الدین ساعی در ماده نظامی38  قاموس الاعلام خود كه در سال 1308 ق (1891 م) در استانبول منتشر شده است. زادگاه نظامی را گنجه آذربایجان نوشته است. و بدین ترتیب این شهر را كه در شمال رود ارس و جنوب رود كر قرار دارد، از شهرهای آذربایجان دانسته است.39

 

تا این جا درمورد مرزهای شمای آذربایجان به دو نظرات مختلف و متناقض اشاره شد. آن‌هایی كه مرز شمای آذربایجان را تقریباً رود ارس دانسته و گاهی نخجوان را نیز جزو شهرهای آذربایجان دانسته‌اند. و از نوشته‌های عده‌ای دیگر، چنین مستفاد می‌شود كه مرزهای آذربایجان فراتر از رودخانه ارس و گاهی تا دربند قفقاز امتداد پیدا می‌كرد. از آن جا كه برای اثبات این دو نظریه، مدارك و اسناد فراوانی از نویسندگان متقدم (دوره اسلامی) وجود دارد، بعید به نظر می‌رسد كه آلوده به اغراض سیاسی باشند و خواسته باشند به خاطر اهداف و مقاصد سیاسی خود، مرزهای یك منطقه را به عقب یا جلو ببرند. در این صورت این سوال پیش می‌آید، كه پس این همه تناقض‌گویی‌ها را در موردمرزهای شمالی آذربایجان چگونه می‌توان توجیه و دلایلی برای آن ارائه نمود؟

 

به نظر می‌رسد كه این همه تناقض و اختلاف نظر درباره حدود شمالی آذربایجان در آثار نویسندگان اسلامی از همجواری، تداخل و پیوندها و سرنوشت و تاریخ مشترك مردمان این سو و آن سوی ارس به ویژه در دوره‌ی اسلامی نشات گرفته باشد.

 

براساس مدارك و مطالبی كه قبلاً ارائه گردید، می‌توان گفت كه تا اواسط قرن سوم قمری، رودخانه‌ی ارس تقریباً مرز آذربایجان را در قسمت شمال تشكیل می‌داد (تا زمان ابن خردادبه). بعد از این كه حاكمیت اسلام از قرن سوم به بعد با سركوب قیام بابك در این مناطق تثبیت شد، اران و آذربایجان غالباً تحت نظر و حكومت یك نفر والی قرار داشت، و به همین جهت همان طوری كه قبلاً نیز به آن اشاره شد، در كتب جغرافی‌نگاران و جهانگردان قرن چهارم، سرزمین‌های آذربایجان و اران و گاهی ارمینیه در یك فصل مشترك مورد بررسی قرار گرفته است.

 

به نظر احمد كسروی: «‌در قرن‌های نخستین اسلام كه تازیكان در همه جای ایران رشته فرمانروایی را در دست داشتند اران بیشتر تابع آذربایجان بود و كسی كه به عنوان والی برای هر دو از شام یا بغداد فرستاده می‌شد، در آذربایجان می‌نشست، گاهی ارمنستان نیز تابع آنجا بود ... از این جاست كه از این سه سرزمین یكجا و با هم یاد می‌شد.»40 دكتر زریاب، علت اختلاف نظر در مورد مرز شمالی آذربایجان را در قرن‌های چهارم و پنجم ق تا زمان یاقوت حموی (قرن هفتم ق) تسلط مسلمانان بر سراسر آذربایجان و اران و اسلام آوردن اهالی هر دو سرزمین می‌داند و به همین جهت، جغرافی‌نگاران حدود اران و آذربایجان را گم كردند و از این روگاهی حد شمالی آذربایجان را تا قسمت‌های خیلی شمالی‌تر رود ارس بالا برده‌اند.41 

بنابراین، می‌توان گفت كه سرزمین‌های شمالی و جنوب رود ارس در دوره اسلامی علی رغم آن كه، نام جداگآن‌های داشتند و رودخانه‌ی مزبور نیز مرز طبیعی میان آن‌ها به شمار می‌رفت ولی از لحاظ سیاسی و جغرافیایی تا زمان مهاجرت سیل‌وار سلجوقیان به سرزمین‌های اران و آذربایجان، تقریباً یك واحد [اداری] محسوب می‌شدند.

 

مهاجرت‌های پیاپی سلجوقیان در قرن پنجم هجری به سرزمین‌های اران و آذربایجان و برچیده شدن بساط حكومت‌های محلی نظیر روادیان، شدادیان و غیره و نیز گسترش زبان تركی و عقب‌نشینی و تقریباً امحا زبآن‌های محلی، بستر مساعدی برای تسریع روند ارتباطات و پیوندها و هم جوشی‌های فرهنگی، اقتصادی، قومی و دینی پدید آورد. داشتن دین واحد و همه عوامل قبلی باعث اختلاط هر چه بیشتر مردمان دو سوی رودخانه ارس شد.

 

در همین زمآن‌ها (بعد از سلجوقیان) بود كه به قول بار تولد: «اران بلاواسطه به آذربایجان ملحق گردید»42. تا آن جا كه بعد از آن نام اران نیز تحت‌الشعاع نام آذربایجان كه معروفتر بود، قرار گرفت و بندرت در كتاب‌ها به كار رفت. چنانكه در كتاب مطلع السعدین43 كه شرح لشكركشی‌های تیمور و امرای قره قویونلو و اَق قویونلوست، به ندرت آن هم با نام قراباغ اران بر می‌خوریم. اسكندر بیك منشی مولف عالم آرای عباسی به مناسبتی در دو سه مورد از اران نام برده است. ولی بیشتر از قراباغ و شیروان یاد كرده است.44   

نظر نگارنده این است كه رودخانه ارس حداقل تا دوره مهاجرت سلجوقیان علی‌رغم وابستگی اداری و سیاسی اران به آذربایجان با استناد به نوشته‌های معتبر جغرافی‌نگاران و مورخان اسلامی مرز شمالی آذربایجان بوده است، هر چند مردمان آن سوی ارس (اران) در همین دوره نیز اشتراكات زیادی با مردم آذربایجان داشتند، ولی از دوره سلجوقی به بعد در اثر استیلای همه جانبه سلجوقیان بر كل منطقه اهالی دو خطه اران و آذربایجان از لحاظ زبانی، فرهنگی، دینی و تا حدودی سیاسی تشكیل یك واحد را دادند. براین اساس از زمان حاكمیت تركان سلجوقی اطلاق نام آذربایجان به جای اران (صرف نظر از اهداف و توطئه‌ها و نقشه‌های سیاسی كه در ذهن بعضی از افراد است) چندان غیرطبیعی و غیرمترقبه نمی‌نماید. زیرا سرزمین اران رفته رفته نام خود را نیز از دست می‌داد.

 

سرزمین آذربایجان ایران از زمان عقد معاده تركمن‌چای در سال 1828 م از طرف شمال به رود ارس محدود شده است. می‌بینیم كه حوادث تاریخی و سیاسی در پیشروی و پسروی مرزهای آذربایجان خیلی موثر بوده است.

 

همسایه‌ی آذربایجان ایران در شمال، از سال 1918 میلادی یعنی از زمان حاكمیت حزب مساوات در آن جا، رسماً نام آذربایجان گرفت و هم اینك پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به عنوان جمهوری آذربایجان در نقشه‌های جغرافیایی ظهور پیدا كرده است. براساس مدارك تاریخی واضح است كه آن سرزمین قبل از هر چیز تحت‌الشعاع نام آذربایجان ایران بوده ولی نام آذربایجان نداشته است و یكی از ایالات مهم ایرانی تا عهدنامه‌های ننگین گلستان و تركمن‌چای به نام اران را تشكیل می‌داده است.

 

 

 

یادداشت‌ها

 

1-     ابوبكر محمدبن‌الحاق همدانی، ابن فقیه، ترجمه مختصرالبدان (بخش مربوط به ایران)، ترجمه ح. مسعود، تهران، بنیاد فرهنگ ایران 1349، ص 128.

 

2-     همان اثر، ص 129.

 

3-     مقصود از رستاق به قول یاقوت هر موضعی است كه در آن مزارع و قریه‌ها باشد.

 

4-     سیسر یا سنه با (سنندج) واقع در كردستان امروزه تطبیق می‌شود.

 

5-     برزه بر سر راه مراغه به سیسر بوده و هم چنانكه مینورسكی حدس زده، باید محل برزه را در سقز كنونی جستجو كرد.

 

6-     در میان مراغه و برزه شهر سابرخاست قرار داشت و محل آن را می‌توان با میاندوآب كنونی تطبیق كرد.

 

7-     كولسره یا كورسره میان مراغه و سراب بوده است از مراغه تا كولسره 10 فرسخ و از آنجا تا سراب 10 فرسخ بوده است.

 

8-     برزند قریه‌ای بوده است كه افشین هنگام جنگ با بابك خردمدین آنجا را لشگرگاه خود ساخت و فاصله آن تا اردبیل چهارده فرسخ و از آنجا تا بذ (شهر بابك) 7 فرسخ بوده است.

 

9-     ابن‌خردادبه جنزه را مدیه ابرویز (شهر پرویز) نامیده است و فاصله آن را تا مراغه 6 فرسخ نوشته است ظاهراً نامیدهشدن جنزه به شهر پرویز از آن روی بوده است كه در حمله هرقل به ایران خسرو پروزی در آنجا بوده است.

 

10-حدود العالم جابروان را به صورت جابروقان و در ردیف شهرك‌های خرد آورده است.

 

11-ابن خردادبه، المسالك و الممالك، ص 97

 

12-دایره‌المعارف بزرگ اسلامی ج 1، ص 198

 

13-ابواسحق ابراهیم، اصطخری، المسالك و الممالك، به اهتمام ایرج افشار، تهران علی و فرهنگی، 1368، صص 155، و نیز و.ك به: ابوالفدا تقویم البدان، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، 1349، >هر یك از این سه اقلیم، اقلیم بزرگی است كه به سبب تداخل در یكدیگر، ارباب فن هر سه را در ذكر و تصویر به یكجا آورده‌اند< ص 442.

 

مقدسی گوید: ‌آذربایجان، اران و ارمنیه یك ایالت بزرگ را تشكیل می‌دهند. وی این ایالت را «‌اقلیم رحاب» یعنی منطقه جلگه‌های مرتفع نامیده در مقابل «اقلیم جبال» در ماد و «اقلیم اقور» یعنی منطقه جلگه‌های پست در بین‌النهرین ر.ك به: مقدسی، احسن التقاسیم فی معرفه اقالیم، لیدن، 1906، ص 373.

 

14-همان اثر، صص 160- 155

 

15-همان اثر، صص 160-158

 

16-محمد، ابن حوقل، سفرنامه ابن حوقل (ایران در صوره‌الارض)، ترجمه و توضیح جعفر شعار، تهران، امیركبیر، 1366، ص 81

 

17-ابن حوقل، ایران در صوره‌الارض، ص 95

 

18-ابن رسته، اعلاق الانفیسه، ترجمه حسین قره چانلو، تهران، امیركبیر، 1365، ص 122

 

19-ذكر یا قزوینی، آثار البلاد و اخبار العباد، ترجمه عبدالرحمن شرفكندی (هژار) تهران، موسسه علمی اندیشه جوان، 1366، ص 65

 

20-متن عربی گفته یاقوت چنین است: «حد اذربیجان من بردعه مشرقاً الی ارزنجان مغرباً، یتصل و حدها من جهه الشمال بیلاد الدیلم، و الطرم و هو اقلیم واسع و من مشهور مدائنها: تبریز، و هی الیوم قصبتها و اكبر مدنها و كانت قصبتها قدیماً المراغه و من مدنها خوی و سلماس، و ارمیه, و اردبیل و مرند و غیرذالك» ابوعبدالله یاقوت بن عبدالله، یاقوت حموی، معجم البدان، ج 1، (بیروت، دارصادر، 1955 م). ص 128.

 

21-محمد جواد مشكور، جغرافیایی تاریخی ایران باستان، تهران، دنیای كتاب، 1362، ص 295

 

22-اصل كتاب به عربی است تحت نام المشترك وضعاً و المفترق ضفعاً كه توسط محمد پروین گنابادی تحت عنوان برگزیده مشترك یاقوت حموی ترجمه و چاپ شده است.

 

23-یاقوت حموی، برگزیده مشترك، ترجمه محمد پروین گنابادی، تهران

 

24-حمدالله مستوفی، نزهت القلوب، به تصحیح گای لسترنج، تهران دنیای كتاب، 1363، صص 75 الی 89

 

25-به نظر می‌رسد اران تا حدود سده چهارم هجری از دربند تا ارس گسترده بوده اما بعد از آن شروان از لحاظ سیاسی از آن جدا شده و چنانكه یاقوت حموی و حمدالله مستوفی اشاره كرده‌اند اراندر میان رودهای ارس و كر و سرزمین آذربایجان قرار داشته و رود كر مرز میان اران و شروان بود. و محدود شروان نیز از رود كر تا باب الابواب بوده است.

 

26-حمدالله مستوفی، نزهت القلوب، صص 92-91

 

27-دكتر حسین آلیاری، >نام شهرها و وضع راه‌های آذربایجان در قرون نخستین اسلامی نشریه دانشكده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تبریز، ص 83

 

28-احمدبن واضع یعقوبی، البلدان، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1356، ص بلعمی، تاریخنامه طبری، تصحیح و تحشیه محمد روشن، ج 1، تهران، نشر نو، 1368، ص 529.

 

29-محمد بن حریر طبری، تاریخ طبری یا تاریخ الرسل و الملوك، ج 5، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر، 1362، ص 1979

 

30-در متن عربی كتاب الران من بلاد آذربایجان آمده است.

 

31-ابوالحسن علی بن حسین، مسعودی، مروج الذهب، ج 1، ترجمه ابوالقاسیم پاینده، تهران، علی فرهنگی، 1370، ص 227.

 

32-همان اثر، صص 609 – 266

 

33-متن عربی گفته ابن اثیر: >كان فصلون الكردی هذا بیده قطعه من آذربایجان قد استولی علیها و ملكها< به نقل از جواد، هیئت «آذربایجانی آدی و سرحدلری» (نام و مرزهای آذربایجان)، وارلیق، شماره 5، 1372، ص 6.

 

34-عزالدین، علی بن لاثیر، تاریخ بزرگ  اسلام ایران، ج 16، ترجمه علی هاشمی حائری، ص 122

 

35-محمدحسین بن خلف تبریزی، برهان قاطع، ج 1، به اهتمام دكتر محمدمعین، تهران، امیركبیر، 1357، ص.

 

36-همان اثر، ص 103

 

37-رحیم رئیس‌نیا، آذربایجان در سیر تاریخ ایران، بخش اول، صص 82-81.

 

38-علی اكبر دهخدا، لغت‌نامه، ذیل كلمه اران (تهران، چاپخانه مجلس، 1336)

 

39-متن تركی عبارت قاموس الاعلام «آذربایجانك (آذربایجانن) (گنجه) قصبه سنده نشات ایتمكله (نظامی گنجوی) دینمكله معروفدور ایرانك (ایرانن) اعاظم شعراسندن الوب»

 

40-شمس‌الدین، سامی قاموس الاعلام، ج ، استانبول مهران مطبعه سی، 1308 ق / 1891، ص 4589

 

41-احمد، كسروی، شهریاران گمنام، تهران، امیركبیر، 1353، صص 259-258

 

42-دایره‌المعارف بزرگ اسلامی ج 1، ص 199

 

43-و.و. بارتولد، گزیده مقالات تحقیقی، ترجمه و گردآوری كریم كشاورز، تهران، امیركبیر، 1358، ص 67.

 

44-كمال‌الدین عبدالرزاق سمرقندی، مطلع السعدین و مجمع البحرین، به اهتمام عبدالحسین نوائی، تهران، كتابخانه طهوری، 1353، صص 101-33 و دیگر صفحات. البته در این كتاب نام اران بدون ذكر قره باغ نیز به كار رفته است. صص 59-32



فرستادن دیدگاه ها
نام ونام خانوادگی:
ایمیل:    
دیدگاه ها:  



 
 
 
  گروههای جستار:
 
 
 
     پربازدیدترینها: 
 
ريشه و تبار مردم آذربايجان

« پان تركيسم و وحدت ملي ایران »

همه مردم فلات ايران، از يك ريشه‎اند

پان تركيسم و وحدت ملي ايران (بخش نخست)

سفر از ممالک محروسه به فدرالیسم قومی