شنبه27 آبان 1396                         ???? ???? ?? ?? ???????  
 
 
بازدید: 4145 تن
 

ملاحظاتي درباره‌ي زبان آذري (از آغاز سده‌ي هشتم تا پايان)


دكتر يحيي ذكا
سده‌ي هشتم از ديده شماره واژه‌ها و جمله‌ها و شعرها و دوبيتي‌هاي آذري، پربارترين دوره‌ي در تاريخ زبان آذري است. از اين دوره در فرهنگ «صحاح الفرس» كه به سال 728 هـ . ق/ 1327 م. تاليف شده، يازده واژه آذري به شرح زير: «كردو، گريوه، بيلقان، پچ‌پچ، كندو، پور، سكنه، كخ، كنگر، جملولي يا جملوك (گويش نخجوان) قنطره (گويش آران و موقان) ياد گرديده است.
از فرجامين سال‌هاي سده‌ي هفتم، و آغاز سده‌ي هشتم دوازده دو بيتي و سه جمله‌ي آذري از زبان شيخ صفي‌الدين اردبيلي در كتاب صفوة‌الصفا نوشته‌ي ابن بزار (تاليف 760 هـ . ق/ 1358 م.) و كتاب سلسلة النسب صفويه نوشته شيخ حسين از نواده‌هاي شيخ زاهد گيلاني هم‌زمان شاه سليمان صفوي، ياد گرديده است1 (كسروي زبان آذري صص 38-48).
نويسنده اين گفتار نيز، سپس دوبيتي ديگري از شيخ صفي در صفوة‌الصفا يافته است كه شمار دوبيتي‌هاي شيخ را به سيزده رسانيده ]كه با[ شرح، در اين مجموعه چاپ شده است. (ذكا، مجله دانش)
گذشته از اين‌ها، يك دوبيتي از زبان بانو طالبه اردبيلي و يك دوبيتي از پير چنگي خلخالي و عبارتي از زبان علي‌شاه جوشگاني، از هم‌روزگاران شيخ صفي، در صفوةالصفا آمده است (كسروي، آذري صص 38-39). در كتاب نزهت القلوب حمدالله مستوفي قزويني كه به سال 740 هـ . ق. تاليف شده است، واژه‌هاي «مله»، «چراغله»، «حلويني»، «قبلي» (كيا، آذريگان صص 12 و 18) و جمله‌اي به آذري از گويش مردم تبريز ياد شده (كسروي، آذري ص 35) و نيز به جز اين‌ها، حمدالله مستوفي درباره‌ي برخي شهرهاي آذربايگان و پيرامون آن نوشته است كه: زنجان زبانشان پهلوي راست است، مراغه زبانشان پهلوي مغير است، گشتاسفي زبان‌شان، پهلوي به جيلاني باز بسته است» (مستوفي، نزهت القلوب صص 27-107).
از همين زمان از شاعر شوريده‌اي به نام «مهان كشفي» از بزرگ زادگان نمينِ اردبيل كه با شيخ صدرالدين فرزند شيخ صفي‌الدين، هم‌زمان بوده، قطعه يا غزل‌هايي در نه و هفت و شش بيت و يازده دوبيتي آذري به نام او در جُنگ‌ها به يادگار مانده است كه يكي از آن‌ها در مرصاد العباد نجم‌الدين رازي (ص 66) كه تاريخ تاليف آن پيش از زمان كشفي است، آمده است (كسروي، آذري، ص 57، اديب توسي، نشريه دانشكده ادبيات تبريز ص 7 ص 240-257).
در جُنگي كه در تالش پيدا شده، از دو چكامه سراي آذري زبان ديگر به نام‌هاي «معالي» و «خليفه صادق» ياد گرديده كه گمان مي‌رود هر دو از هم‌روزگاران كشفي بوده‌اند. از معالي در اين جُنگ، هفت دوبيتي و قطعه‌اي در پنج بيت و از خليفه صادق خليفه‌ي آستان صفويه، دو دوبيتي ياد شده است و نيز پنج دو بيتي به نام «آدم» ‌و در همان جنگ نوشته شده كه دو تاي آن‌ها، از مهان كشفي است و يكي همان است كه در مرصاد العباد نيز آمده است. ليك گوينده دو تاي ديگر، شناخته نيست و چه بسا از همان كشفي باشد.
در جُنگي كه در خلخال به دست آمده، پنج دو بيتي زير عنوان راجي ياد شده كه اغلب، آن را تخلص شاعري پنداشته‌اند. ليك نويسنده برآنم كه راجي نام شاعر نيست بلكه نام زباني است كه دوبيتي‌ها با آن زبان سروده شده است. زيرا چنان‌كه پيش از اين هم اشاره شده است، به آذري رازي و راژي و راجي نيز مي‌گفته‌اند و اينك گويش‌هاي ولايات مركزي ايران و پيرامون كاشان راجي ناميده مي‌شوند.
ابوعبدالله شمس‌الدين محمدبن عزالدين عادل يوسف، مشهور به شيرين مغربي (749-809 هـ . ق/ 1348-1406 م.)، يكي از سخنوران آذربايگاني اين دوره است كه در روستاي «اَمَند» رودقات تبريز چشم به جهان گشوده و از كودكي در شهر تبريز زيسته و به زبان آذري سخن مي‌گفته است. از اين شاعر غزلي در 9 بيت و نيز چهارده دوبيتي به گويش آذري تبريز در دست است كه در ديوان او چاپ شده (مغربي، ديوان ص 255-263) و از ماخذهاي پرارزش زبان آذري به شمار مي‌آيد.
هم‌چنين، نويسنده از كتاب «اختيارات بديعي» از علي‌بن‌الحسيني الانصاري مشهور به حاجي زين‌عطار كه آن را به سال 770 هـ . ق/ 1368 م. تاليف كرده، هشت واژه آذري از گويش مردم تبريز از جمله: «رزي، هندوانه، سوارون (شوارون)، تخم بنروشه (بزوشه) تخم شنگبار، گل موش (بيدمشك)، دربند (درمنه) و كج» استخراج كرده است.
در وقف‌نامه‌ي خواجه رشيد‌الدين فضل‌الله كه به تاريخ 726 هـ . ق و وقف‌نامه‌ي طوماري از شيخ احمد كججي (كجوجاني) كه به سال 782 هـ . ق/ 1380 ميلادي تنظيم گرديده، شماري نام‌هاي كهن آذري از جاهاي گوناگون آذربايجان و تبريز ياد شده است. از آن‌جا كه هر مردمي آبادي‌ها و كوي‌ها و كوه‌ها و چشمه‌ها را از زبان خود نام‌گذاري مي‌كنند، اين وقف‌نامه‌ها يكي از ماخذهاي مهم زبان آذري به شمار مي‌آيند.
از سده‌ي نهم هجري از زبان زني ]بانويي[ عارفه‌ي مجذوبه به نام ماما عصمت اسپستي كه حدود 760 تا 820 هـ . ق/ 1358-1427 م. در تبريز مي‌زيسته، يك جمله و يك دو بيتي آذري در كتاب روضات الجنان و جنات الجنان، ياد گرديده و در همين ماخذ، از زبان حاجي پيرحسن زهتاب كه اسكندر قراقويون‌لو پسرش را كشته بود،‌ عبارتي از گويش آذري تبريز آمده است (كربلايي حسين ج 1 صص 388 و 390).
از عبدالقادر مراغي موسيقي‌دان و موسيقي‌شناس معروف روزگار تيموريان كه به سال 837 هـ . ق/ 1433 م. از جهان درگذشته، دو فهلوي يا دوبيتي در يكي از كتاب‌هاي او آمده است كه گمان مي‌رود به گويش آذري مراغه، سروده شده است (دولت آبادي، سخنوران آذربايجان ج 2 ص 1007).
در نسخه‌ي دست‌نوشتي از خاتمه كتاب جامع‌الالحان تاليف عبدالقادر مراغي كه در كتابخانه‌ي نور عثمانيه به شماره 3644 در تركيه نگاهداري مي‌شود، در مجلس سي و سوم در ميان مقداري اشعار ملحون به زبان‌ها و گويش‌هاي گوناگون، چهار رباعي از خواجه محمد كججاني، يك قطعه چهار بيتي به زبان تبريزي و يك قطعه ديگر در سه بيت به همان زبان درج شده است كه همه مسلما  به زبان آذري سروده شده‌اند (همه آن‌ها با توضيحاتي در اين مجموعه چاپ شده است).
باز از همين سده‌ي، دو غزل و يك ملمع از سخنوري شرواني به نام «بدر» ملك‌الشعراي شروان‌شاهان 789-854 هـ . ق/ 1387-1450 م.) در ديوانش ياد شده است كه نويسنده‌ي اين گفتار پس از شناسانيدن و معنا كردن غزل‌ها، به اثبات رسانيده‌ام كه اين غزل‌ها به زبان آذري سروده شده و منظور از «كنار آب» كه زبان اشعار بدان‌جا نسبت داده شده است، ناحيه‌اي از ارسبار در جنوب رودخانه ارس در آذربايجان است (ايران‌نامه س 5 ش ا و مجله‌ي زبان‌شناسي س 3 ش 2).
از سده‌ي نهم، وقف‌نامه يا صريح‌الملكي به‌نام خاتون جان بيگم همسر جهان‌شاه قراقويون‌لو در دست است (كتابخانه گلستان 2458) كه به سال 869 هـ . ق/ 1464 ميلادي تنظيم شده و نام بسياري از روستاها و چشمه‌ها و قنات‌ها و كوي‌هاي تبريز و پيرامون در آن آمده است و مانند دو وقف‌نامه‌ي پيشين، از ماخذهاي پرارزش براي زبان آذري به شمار مي‌آيد (مشكور، تاريخ تبريز ص 653).
سده‌ي دهم، فرجامين دوره درخشش زبان آذري در كتاب‌ها و نوشته‌ها است. زيرا رفته رفته، به انگيزه‌ي چيرگي زبان تركي در آذربايجان و فراموش شدن تدريجي زبان آذري در شهرها و ديه‌ها، شمار نمونه‌هاي آن نيز در نوشته‌ها رو به كاهش مي‌نهد. ليك بسيار روشن است كه تا فرجامين سال‌هاي اين سده‌ي بلكه نيمي از سده‌ي يازدهم نيز، بيش‌تر مردم آذربايگان به ويژه تبريز، به گونه آذري سخن مي‌گفتند كه نمونه‌هايي از آن به دست ما رسيده است.
در فرهنگ «تحفه‌الاحباب» كه به سال 932 هـ . ق/ 1526 م. نوشته شده، دوازده واژه آذري از جمله: «زوال زيوال، دوال پشت، مشكين، سودان، كلاه ديوان،‌ چراغله، كام، سور، گلول سفيد فام، گلول سياه فام، گلول سرخ، ياد شده است.
نيز از همين دوره، يك دوبيتي آذري، از سخنور آذربايگاني به نام يعقوب اردبيلي كه به چندين گويش چكامه مي‌سروده، در تذكره هفت اقليم تاليف 996-1012 هـ . ق/1587-1593 م. ياد شده است. ليك پرارزش‌ترين نوشته به زبان آذري ]در[ اين زمان كه رفته‌رفته به پارسي دري نزديك‌تر گرديده بوده، چهارده بند در پايانِ رساله‌ي روحي انارجاني است كه در دهه‌ي نهم سده‌ي دهم نوشته شده و مطالب گوناگون از زبان زنان و مردان تبريز آن روزگاران به شرح زير ياد كرده است:
1ـ در تواضعات اناث 2ـ در تكليفات و تكلفات اناث تبريز 3ـ در ساز و سازنده 4ـ در ناز و نزاكت صحبت خاصه 5ـ در تعريف خواهر كر و مذمت شوهر پير 6ـ در تعريف جوان 7ـ در مذمت مستوري 8ـ در بيماري و حكيم رفتن 9ـ در مناظره مادر عروس با مادر داماد 10ـ در جواب مادر داماد با مادر عروس 11ـ در شاعري‌ها 12ـ شوهر را به تقريب بر سر كار آوردن و شب جمعه به خاطر رساندن و با مخدوم كره مناقشه كردن 13ـ در بيان عبارت اعيان تبريز كه با عزيزي مناظره كرده باشند و با مثل خودي بيان 14ـ به قاضي رفتن پهلوان و اظهار دعوي با مثل خودي نمودن (گويش آذري رحيم رضازاده ملك)
از سده‌ي يازدهم به اين سو، بيش از دو عبارت و چند واژه آذري، در نوشته‌ها و فرهنگ‌ها ديده نمي‌شود. از آن ميان در فرهنگ جهانگيري تاليف 1017 هـ . ق دو واژه سيگيل (زگيل)، مله، در فرهنگ مجمع‌الفرس يا فرهنگ سروري تاليف 1028 هـ . ق. واژه‌هاي: شفت و سودان و كلاه ديوان، كندو كه برخي از آن‌ها تكرار واژه‌هاي فرهنگ‌هاي پيشين است، ياد گرديده است.
در كتاب مجمع‌الامثال نوشته محمدعلي هبله رودي كه به سال 1049 هـ . ق/ فراهم آمده، دو عبارت به گويش مردم تبريز آمده كه يكي گفت‌وگويي است ميان قاضي و مردي تبريزي و ديگري سخناني است از زبان يك تبريزي كه مي‌خواستند او را به گناهي به دار بكشند (هبله رودي ص 233).
در برهان قاطع تاليف خلف بن احمد تبريزي كه در سال 1062 در هند پايان يافته، اين واژه‌ها به نام زبان مردم آذربايگان يا تبريز ياد گرديده است: تبرزد، كنگر، نهره، ملاص، تيته، چارخ، چراغينه، شم و كام كه برخي از آن‌ها تكراري است.
در فرهنگ رشيدي تاليف 1064 هـ . ق. نيز دو واژه‌ي شفت و كلاه ديوان به نام زبان مردم آذربايگان، تكرار گرديده است.
با بررسي‌هاي نوشته‌هاي روحي انارجاني و هبله رودي، چنين به دست مي‌آيد كه زبان مردم تبريز در اين روزگار به پارسي دري بسيار نزديك شده و قاعده‌هاي لغوي و دستوري و صوتي آذري پيشين، ديگر در زبانشان به‌كار نمي‌رفته است و به همين انگيزه دكتر والتر برونو هنينگ، زبان رساله‌ي روحي انارجاني را آذري به شمار نياورده است (هنينگ، زبان باستان آذربايگان ص 176). ليك به نظر ما، وجود واژه هاي آذري اختصاصي فراوان در اين رساله كه هم‌اكنون هم بسياري از آن‌ها در زبان مردم تبريز زنده است و به‌كار مي‌رود، آذري بودن نوشته‌هاي روحي را استوار مي‌دارد.
زبان آذري پس از يورش‌هاي امير تيموري كوركاني به ايران زمين و نفوذ و تسلط قراقويون‌لويان (810-872 هـ . ق.) و آق‌قويون‌لويان (872-908 هـ . ق.) در آذربايگان تا پايان دوران صفويان (1134 هـ . ق.) سخت‌ترين آسيب‌ها را به خود ديده در برابر زبان تركي تيره‌هاي تاتار (اوغوز يا غز) و اوشار (افشار) و گوگ دولاق كه گروهي از آنان در آذربايگان و پيرامون تبريز پراكنده شده بودند و روز به روز به رواج و گسترش آن مي‌افزود، شكست خورده در پناه كوه‌پايه‌ها و دره‌هاي دور از نفوذ تركان و ترك زبانان در برخي از روستاها و نواحي بازماند و با گذشت زمان، زبان آنان نيز دگرگون گرديده و يكي پس از ديگري به فراموشي سپرده شده. به ويژه در دوره صفويان با انگيزه‌ي چيرگي و انبوهي تيره‌هاي ترك شيعه كه هواخواه خاندان صفوي بودند و بيش‌تر كارهاي سياسي و دولتي و لشكري كشور در دربار و اردو به زبان تركي مي‌گرديد و مردم ناچار بودند اين زبان را فرا گيرند، به تدريج از زبان پدران خود دست شسته با زبان تركي خوي گرفتند و زبان آذري كه از هيچ‌سو پشتيباني نداشت و بلكه به علت كشاكش‌هاي سني و شيعي منفور هم شمرده مي‌شد، ‌ناتوان گرديده، سپس ناپديد گشت. با اين همه، اين زبان به يك‌بار از آذربايگان برنيفتاده، هنوز در روستاهايي از آن ميان در: اَرزين،‌خوي نراو، كلاسور، كرينگان در ارسباران و هرزند و كلين قيه و بابره در نزديكي مرند، عنبران در نمين اردبيل، تارم بالا، رامند، اورازان،‌ تاكستان، بلوك زهرا و خلخال و شال به‌نام «تاتي» و «خلخالي» سخن گفته مي‌شود.
يكي از تاتي سرايان كه سده‌ي دوازدهم و سيزدهم را دريافته، سخنوري است به نام سيد ابوالقاسم قرجه‌داغي (1191-1262 هـ . ق.) متخلص به «نباتي»‌مشهور به «خان چوباني» كه دوره‌ي جواني خود را در روستاي اشتبين از ديه‌هاي ارسباران با گوسفند داري و باغباني مي‌گذرانيده است (تربيت، دانشمندان آذربايجان صص 370 و 371- ابويوسف فهرست مجلس صص 434-435).
نباتي را در آذري (تاتي) كه زبان مادري او و زبان بومي آن سامان بوده، شعرهاي فراوان بوده. ليك افسوس از آن‌ها، شمار اندكي به دست ما رسيده است. يكي از آن‌ها ملمعي است به تركي و تاتي (ديوان نباتي ص 247) ديگر تك‌بيتي است به زبان تاتي كه يك واژه تركي نيز در آن آمده است (دولت‌آبادي، سخنوران آذربايجان ج 1 ص 128).
بايد گفت كه زبان آذري بي‌گمان دنباله زبان مادي است كه سپس با زبان‌هاي پهلويك (پهلوي اشكاني) و پارسيك (پهلوي ساساني) در آميخته و همواره در كنار زبان همگاني و رسمي در آذربايگان بدان گفت‌وگو مي‌شده است و چون از زبان مادي كهن جز نمونه‌هاي اندكي باز نمانده است، سنجش آذري با آن زبان ديرين مرم آذربايگان ممكن نيست و ويژگي‌هاي اين زبان را از قاعده‌هاي صوتي و دستوري و برخي واژه‌هاي ويژه آذري را _ تنها راه سنجش با نمونه‌ةاي بازمانده از دوره اسلامي مي‌توان به دست آورد، زيرا از اين دوره نمونه‌هاي نسبتا فراواني در دست است كه با بررسي آن‌ها مي‌توان پايه‌هاي زبان‌شناسي آن را روشن ساخت و از اين راه جايگاه آذري را در ميان زبان‌هاي ايراني دريافت.
زبان آذري از ديده قاعده‌هاي صوتي (فونتيكي) و دستوري (گرامري) و واژه‌شناسي داراي ويژگي‌هايي است كه هم‌ساني قاعده‌هاي صوتي آن را با قاعده‌هاي صوتي زبان مادي باستان هويدا مي‌گرداند و برخلاف ادعاهايي كه شده است آشكار مي‌سازد كه ادامه زبان مادي، زبان آذري است نه كردي.
از ميان قاعده‌هاي صوتي در اين زبان يكي تبديل به «دال» ‌و «تا» به «راء» است. هم‌چون آمريم = آمدم، شرم = شدم (رفتم)، بري و بور = بود، نوريريم = نورديدم، بوپارسر = بپرسد، پور = پود (پوك و پوكه) حريفر = حريفت، دلر = دلت، حلمر = حلمت، ستمر = ستمت، مهرر = مهرت، دردر = دردت و ... در گويش آراني نيز اين قاعده صوتي پايدار بوده و آراني‌ها به جاي آمدن، آمرن و به جاي آدينه، آرينه مي‌گفته‌اند. در پاره‌اي جاها نيز «دال»‌به ياء تبديل مي‌شده مانند: نام‌هاي آتورپاتگان كه آذربايگان و مادان كه مايان گرديده است.
از قاعده هاي ديگر آن‌كه در اين زبان «چ»هاي پيشين ايراني، آوايي گرديده و به صورت «جيم» درآمده است. همچون: «بوجينم = به‌چينم، جش = چشم، ريجي = مي‌ريزد، نواجي = نمي‌گويي (از ماده واچ).
«زاء» ‌و «سين» در آغاز واژه‌ها بيش‌تر به «چ» و «شين» تبديل مي‌يافته است هم‌چون «چو» - سي (لري زي و براي)، چه = زتو از تو (در كردي ژه) اج = اشتو و نيز بيش‌تر «دال»ها در آغاز واژه‌ها «زاء» مي‌شده مانند: زانيرو، زونر = داند، زان = دان، زيران = ديران (ديرنده هميشگي). گاه «خاء» به «هاء» تبديل مي‌گرديده هم‌چون: هرده = خورده، در برخي واژه‌ها نيز «گاف» به «ياء» به «واو» تبديل مي‌يافته مانند: ير = گر (اگر) ول = گل و در جاهايي نيز «باء» به «واو» تبديل مي‌شده، هم‌چون وي = بي، وهار = بهار، وه = به، اوا = ابا (با). گاه «زاء» به «ژ» و «جيم و چ و شين» تغيير مي‌يافته مانند اژ، اچ، اج = از، درده ژر = درده جر، نروشم = ندوزم. نيز حرف نفي «نه» به «ني» (با ياء مجهول) تبديل مي‌گرديده هم‌چون: ني مي‌پسنديم = نه مي‌پسندي مرا.
يكي ديگر از ويژگي‌هاي دستوري آذري، داشتن چهارگونه ضمير شخصي در حالت‌هاي فاعلي و مفعولي و ملكي و متصل است:
1)- فاعلي       مفعولي                         ملكي                متصل
آز، از         من، مو              ـ                       م، ايم
2)- ته اشتو، چمان        ـ ر
ديگري كاربرد «شين» در پايان دوم شخص مفرد مضارع التزامي است مانند: مواجش = نگويي و «يا» در پايان دوم شخص مفرد مضارع اخباري هم‌چون ريجي = مي‌ريزد، نواجي = نمي‌گويي.
از ويژگي‌هاي ديگر ساختن مضارع يا گونه‌اي از آن برپايه صفت مفعولي است ه خود پايه ماضي است مانند: بكشتيم = مي‌كشم، بهشتيم = مي‌هليم، ندشتيم = نمي‌آزارم.
ديگر تغيير جاي مضاف و مضاف‌اليه و صفت و موصوف است هم‌چون: چوگان گوييم = گوي چوگانم، قدرت زنجيرم = زنجير قدرتم، اوياني بنده‌ايم = بنده خدايم، خوين اسره = اشك خونين، در سوه = سبد دريده، اگرچه در نوشته‌هاي بازمانده از آذري آشكار نيست ولي از راه باريك‌بيني مي‌توان دريافت كه گاه در حالت اضافه در بازگويي يك (اَ) پس از مضاف اليه مي‌افزوده‌اند مانند: اميره خيد = سبزه‌زار امير، اميره مملان، امير دباج و يا يك «ياء» مجهول در انجام مضاف‌اليه مي‌افزودند مانند اوياني بنده‌ايم.
نشانه «مي» كه در فارسي بر سر زمان حال استمراري افزوده مي‌شود، در زبان آذري به كار نمي‌رفته و حرف «به»‌كه در فارسي بر سر فعل امر آورده مي‌شود در آذري به «بو» تبديل مي‌شده: بوجينم = بچينم، بو پارس = بپرسد.
در فعل‌ها و جاهاي ديگر در متكلم وحده به جاي «م» كه در فارسي مي‌آيد «ايم» (با ياء مجهول) آورده مي‌شده است: آمريم = آمديم، پشت زوريم = زورپشتم، گاه اين قاعده نيز به كار نمي‌رفت و چنين پيداست كه ميان زمان حال و فعل استمراري از اين راه جدايي مي‌گذاشته‌اند.
يكي از نشانه‌هاي تصغير در زبان آذري واژه «له» در آخر واژه بوده مانند: چراغله، چراغك (كرم شب‌تاب)، عموله، محمودله، دوله، شيخله، گلوله و ...
در زبان آذري شماري واژه‌هاي كهن به كار مي‌رفته كه ويژه اين زبان و يا زبان‌هاي غرب ايران بوده است و دقت در آن‌ها يكي از راه‌هاي بازشناسي اين گويش‌ها از گويش‌هاي ايراني ديگر تواند بود و اينك براي نمونه شماري از آن‌ها را مي‌آوريم:
آز، از (ضمير اول شخص مفرد در حالت فاعلي) = من. آژور = آزاد. آمريم = آمدم. آو = اب. آير = آذر، آتش، ارس. اسره = اشك. اندرين = اندرون. اندوته = اندوخته. اويان = خدا، (عالم وحدت)2. اهرا = فردا. آهنامه = عشق آهنامه داران = عاشقان، نام آوران. بمانده = آبادان،‌معمور. بور = پود (پوكه). جش = چشم. جيا = جدا. جمان – چمان. چومن = از آن من. چكستا = واتركيده (بناگاه مرده). چو = چه. خان = كاروانسرا. در = دريده. درده ژر = دردمند. ديم = صورت. رور = رود فرزند، پسر. رو، روژ – روز. ذارج = كبك، زيران = ديران (ديرنده، پايدار). ژير = زندگي. سغ = سنگ. سوجن = سوزان. سوه = سبد. شرم = روم. شروه = رونق، اعتبار، رواج. كار = خانه. كوشن = كشتزار و دشت و بيابان. لا = رتختخواب، بستو. مرز = مالش، سرزنش. ناد = محبوب (مجازا خدا) و ...
 
 
 
پي‌نوشت‌ها:
1ـ يازده دوبيتي از اين‌ها با شرح و تفسير آن‌ها عينا در كتاب صفوه‌الاثار في‌ اخبار‌ الاخبار نوشته محمد عبدالكاظم در زمان شاه سلطان حسين صفوي نيز آمده ولي نويسنده كه از نام زبان سروده‌هاي شيخ ناآگاه بوده، زبان دوبيتي‌ها را «راجي طالشي» نام برده است.
2-  در كتاب زبان آذري آمده است كه «اويان» از «واو»‌ و «يان» بر مبناي باورهاي صوفيانه پديد آمده و شيخ صفي آن را «عالم وحدت» معنا كرده است. (ص 53) يعني معادلي بر واژه «هو». ليك هنينگ آن را صورتي از واژه تركي «اوغن» = Oqan مي‌داند، چون كاشغري اوغن را در ديوان لغات الترك به معناي قادر و توانا بر هر كار و به صورت صفت آورده (اوغن تانري) خداي توانا قيد كرده است (ج 1 ص 77) ولي دانسته نيست اين صفت تركي كه در آذربايگان شناخته نيست و هيچ‌گونه كاربردي ندارد چگونه در زبان آذري آن روزگاران درآمده و آن هم به صورت اسم و به معناي مطلق خدا به كار رفته است!!
 


فرستادن دیدگاه ها
نام ونام خانوادگی:
ایمیل:    
دیدگاه ها:  



 
 
 
  ??????? ?????:
 
 
 
     ??????????????: 
 
ريشه و تبار مردم آذربايجان

« پان تركيسم و وحدت ملي ایران »

اشغال و قتل عام تبريز توسط تركان عثماني (993-986 ق) [964-957 خ]

همه مردم فلات ايران، از يك ريشه‎اند

پان تركيسم و وحدت ملي ايران (بخش نخست)