چهارشنبه1 آذر 1396                         ???? ???? ?? ?? ???????  
 
 
بازدید: 4486 تن
 

ايران شهريار


يلدا رنجبر خراساني1

يكي از بزرگ‌ترين ويژگي‌هاي استاد شهريار كه موجب شده آثارش در ميان شاعران معاصر از جايگاه ويژه‌اي برخوردار باشد، استقرار او در جايگاه «بزرگ‌ترين شاعران دوزبانه تاريخ ادبيات ايران» است. شهريار كه از سلسله شاعران فارسي‌گوي آذربايجان است، به دليل تسلط ماهرانه به زبان فارسي و پيوند آن با ظرايف زبان تركي آذري، شايسته دريافت عنوان مزبور گرديده است. در اين ميان، ديوان وي منبع مهم و قابل توجهي براي بازتاب عاطفه‌هاي ميهني اوست. شهريار در جاي جاي آثارش از مام ميهن ياد مي‌كند و مقام ايران را گرامي مي‌دارد.
بخش قابل توجهي از سروده‌هاي شهريار، مربوط به آن دسته اشعاري است كه در آنها، عواطف ميهني و دلدادگي شاعر به ساحت مام ميهن متجلي شده است. وطن شاعر (=ايران) در شعر او از جايگاه والايي برخوردار است و اگر چه گسترده ادبيات سلطان غزل معاصر به آستانه اين وطن به ساليان دوره حاكميت هخامنشيان و كوروش بازمي‌گردد، منتها به خوبي پيداست كه علاقه و شيفتگي او به ايران پس از اسلام، بسيار معشوقانه مي‌باشد. به عبارتي، گاهي گذشته‌هاي بسيار دور توجه شاعر را به خويش مي‌خواند و او را مفتون عظمت و شكوه دوران باستن مي‌سازد، اما با يادآوري اينكه مردم ايران با آغوش باز دين اسلام را پذيرفتند، بر ايراني و مسلمان بودن خويش مي‌بالد و نيش دوري از آن عظمت ظاهري با مشاهده نوش صبغه اسلامي ايراني را فراموش مي‌كند.
نكته بسيار مهم درخصوص اشعار ميهني شهريار، توجه او به اسلامي بودن ايران است. به جرأت مي‌توان گفت وطن در انديشه و در وادي شعرهاي او، رنگ و بوي به طور كامل شيعي دارد. در نظام فكري و ادبي اين شاعر گرانقدر، مذهب ايراني (=اسلام) و ايران مذهبي (= ام‌القراي اسلام) از جاگياه ويژه‌اي برخوردا است. پرواضح است كه قالب قصيده و مثنوي بيش از ظرف غزل، مجال انعكاس چنين عقايد اجتماعي را دارد. در شعر وي، اگر هم غزل بيش از همه در خدمت اشعار عاشقانه و گاهي عارفانه او قرار گرفته، اين قصيده‌ها و مثنوي‌هاي اوست كه منعكس‌كننده ديدگاه‌هاي اجتماعي و گاهي سياسي‌اش گرديده است.
در اين مقاله با نگايه به اشعار استاد شهريار، جايگاه ايران در شعر او مورد توجه قرار گرفته شده است. در كنار آن، به افكار اجتماعي به ويژه بيگانه‌ستيزي و موضع‌گيري او در برابر بيگانه‌گرايان پرداخته مي‌شود. در پايان مطلب نيز يادداشتي پيرامون اشعار تركي شهريار درج مي‌شود.
شهريار در پاسخ به دعوت يكي از دوستانش كه او را براي اقامت در اروپا دعوت مي‌كند، ضمن رد دعوت او، زبان به نصيحت گشوده مي‌گويد:
جان من بازآ به جاي خود كه جانان پيش ماست
مدعي آرايش تن مي‌كند، جان پيش ماست
با چراغ علم راه بت‌پرستان مي‌روند
كعبه چشم‌انداز ما و راه ايمان پيش ماست
آفتاب حكمت از مشرق به مغرب مي‌رود
چشمه زاينده اشراق و عرفان پيش ماست
(ديوان اشعار، ج 1، ص 293)
شاعر شيرين‌سراي معاصر، در يكي ديگر از قصايد خود با عنوان «اتمام حجت»، ضمن يادآوري لزوم حفظ وحدت ملي ايران، خاطرنشان مي‌سازد كه جاودانگي كشور، در طول سده‌هاي پيشين مديون حفظ معنويت و اتحاد بوده است:
دستي به اتحاد برآريد و عدل و داد
با دست اتحاد توان داد عدل داد
ايران به معنويت جاويد زنده بود
اين زنده مرده است كه آن مرده زنده باد
(ديوان، ج 2، ص 981)
وي در جايي ديگر با تاكيد بر تلاش جوانان و لزوم «غريدن» آنها،‌ آبادي و عمران وطن را در گرو ايجاد «يك جنبش اساسي» در اين كشور مي‌داند:
پيام من به گردان و دليران
جوانان و جوانمردان ايران
يكي غريدنم بايد كه چون رعد
كند آشفته خواب نره شيران
يك جنبش پديد آيد اساسي
در اين كشور مدارس با مديران
(ديوان، ج 1، ص 344)
سپس ضمن پافشاري بر اينكه پيكار و جانبازي در راه ميهن، به آغوش كشيدن عروس فتح‌الله ولو در حال شهادت به دنبال دارد، اظهار مي‌‌كند كه چنانچه دشمن خون شاعر را بر زمين بريزد، كلمه «ايران» نقش خواهد بست:
خوشا پيكار جانبازان ميهن
در آغوش عروس فتح، ميران
گرم خون ريخت دشمن، شهريارا
به خون داني چه بندم نقش، ايران
(همان- 347)
بسياري از اشارات شهريار به ايران مربوط به آن بخش از شعرهاي اوست كه به طور مستقيم يا غيرمستقيم، سخن در تكريم و اعزاز آذربايجان- كه به نظر شاعر عضو جداناشدني ايران است- مي‌باشد.
آذربايجان در انديشه شهريار، سر ايران است، به همين دليل، هر موقع هجومي از جانب دشمن كشور را تهديد كند، اين آذربايجان (=سر پيكر) است كه بايد بيش و پيش از همه خود را آماده دفاع و فداكاري كند.
روز جانبازيست اي بيچاره آذربايجان
سر تو باشي در ميان هر جا كه آيد پاي جان
هر زياني كو قضا باشد به ايران عزيز
چون تو ايران را سري، بيشت رسد سهم زيان
(ديوان، ج 1، ص 351)
وي هر چند آذربايجان را اگرچند بلاگردان ايران و حافظ و پاسدار كاخ استقلال اين مرز و بوم مي‌داند، در عين حال، اگر انتقادي نيز دارد، آن را به صراحت باز مي‌گويد:
اي بلاگردان ايران سينه زخمي به پيش
تيرباران بلاباز از تو مي‌جويد نشان
كاخ استقلال ايران را بلا بارد به سر
پايدار اي روز باران حواث ناودان
ديگران را مژده راحت رسد از هر طرف
با تو عرض تسليت هم كس نيارد در ميان
(ديوان، ج 1، ص 352)
شاعر با اشاره به اينكه آذربايجان خاستگاه زرتشت پيامبر است، مردم اين ديار را از نژاد آريا مي‌داند و نسبت به اشاعه سخنان تفرقه‌انگيز كه بوي تهديد و تجزيه از آنها به مشام مي‌آيد، هشدار مي‌دهد و خطاب به آذربايجان مي‌گويد:
تو همايون مهد زرتشتي و فرزندان تو
پور ايرانند و پاك آئين نژاد بهر كس
ملتي با يك زبان كمتر به ياد آرد زمان
گر بدين منطق تو را گفتند ايراني نه اي
صبح را خوانند شام و آسمان را ريسمان
(همان)
وي قطعه شعر فوق را «جوش خون ايرانيت» خويش مي‌داند و مي‌گويد: اين قصيدت را كه جوش خون ايرانيت است گوهرافشان خواستم در پاي ايران جوان
شهريارا تا بود از آب، آتش را گزند
باد خاك پاك ايران جوان مهد امان
(ديوان- ج1، ص 365)
شهريار در قطعه شعر بلند «فردوسي» كه در بخش «مكتب شهريار» ديوانش درج شده،‌ با بيان اينكه ايران «كشور يادهاي يك قوم اصيل» مي‌باشد، عظمت تاريخي اين سرزمين را يادآور شده مي‌گويد:
در قعر هزار ساله غار قرون
از كشور يادهاي يك قوم اصيل
كانجا غرق غرور قوميت اوست
يك منظره شكوهمندي خفته است
يك دورنماي دلفروز تاريخ
ايران قديم!
(ديوان- ج 3، ص 1115)
استاد شهريار، فردوسي را پيكره غرور مليت ايراني و موجب غرور قوميت ما مي‌داند و او را فرماندهي جنگ‌هاي فرهنگي ايران زمين معرفي مي‌كند:
توفنده از او حميت و احساسات
داننده راز انفجار كلمات
افتاده به روي نقشه‌هاي جنگي
فرمانده جنگ‌هاي فرهنگي ماست
خلاق غرور قوميت ما
او شاعر ايده‌آل ما فردوسي است
(ديوان، ج 2، 1116)
قلم فردوسي در نظر شهريار، كار هزاران جنگجو مي‌كند و بدينسان از كاخ بلند فارسي مراقبت مي‌نمايد:
او شاعر قهرمان ما فردوسي است
او را قلم آن كرد كه شمشير نكرد...
او كاخ زبان پارسي كرد بلند...
او شاعر ايده‌آل ما فردوسي است
تصوير كند عشق و فداكاري‌ها
والامنشي‌ها و فدكاري‌ها
تصوير كند مفاخر ايران را...
(همان، ص 1118)
و در پايان، چنين عظمت فردوس و شاهنامه... اين تاريخ منظوم ايران... را يادآور مي‌شود:
دنيا همه يك دهن به پهناي فلك
بگشوده به اعجاب و به تحسين تمام
با هر چه زبان و ترجمان دل و جان
در گوش تو با دهان پر مي‌گويند:
فردوسي و شاهنامه جاويدانند...
(همان، 1121)
ايشان همچنين در قطعه‌اي به نام «تهران و ياران» به ياد روزگار دوران حضورش در پايتخت چنين مي‌گويد:
من نه آنم كه فراموش كنم تهران را
شب تهران و شعاع و شفق شمران را
پور كردستان كه جوانانه به جنگش خيزند
هرگز ايران نفروشد طمع توران را
بخش مهمي از اشعار ميهني و به اصطلاح «ايرانيات شهريار»، مربوط به آن شعرهايي است كه در رديف «ادبيات حسرت» مي‌گنجد. وي هر كجا از قفقاز و سرزمين‌هاي ايراني آن سوي ارس كه بر اثر بي‌لياقتي شاهان ناتوان و درپي انعقاد عهدنامه‌هاي سياه گلستان و تركمانچاي به اشغال روسيه درآمد، سخن به ميان مي‌آيد، بي‌اختيار عنان اختيار از دست مي‌دهد و زبان اشك و دريغاگويي به تكلم وامي‌دارد.
اوج «قفقازيه»هاي شهريار در اشعار تركي آذري اوست، منتها در شعرهاي فارسي نيز به ويژه در مثنوي «افسانه شب» بخش «شبيخون»، شاعر با تصويرآفريني فوق‌العاده قوي، هجوم لشكر روس‌ و دفاع مردم آران را از خاك ايران به نمايش مي‌گذارد؛ به گونه‌اي كه آدمي خيال مي‌كند وي درست در شب حمله روس به ايران در صحنه حاضر بوده و آن نبردها را به چشم ديده است.
شهريار با اشاره مستقيسم به حملات روس كه طي آن، ايلات آران، با سلاح سنگ و چوب و بيل و كلنگ در مقابل سپاه تا بن دندان مسلح روس دفاع مي‌كنند، ‌تنها مورخي است كه از نقش قهرمانانه زنان آراني در مبارزه با دشمنان روس سخن مي‌گويد. صاحب اين قلب كه اندك مطالعه‌اي در زمينه تاريخ هجوم روس به ايران داشته، ‌در كتاب‌هاي تاريخي، در بيان دفاع زنان ايران در مقابل لشكر تزار سطري نديده است، جز مثنوي شبيخون شهريار:
ديده آن سيل شبيخون سپاه
چون بلايي كه ببارد ناگاه
بي‌سلاحي ز هنر داشته باز
دست ايلات رشيد قفقاز
فوج قزاق به فرمان تزار
رو نهاده است براي تاتار
ايل بي‌اسلحه شايان دريغ
تن به تن جنگد و با خنجر و تيغ
آن هجومش همه با توپ و تفنگ
وين دفاعش همه با بيل و كنلگ
شيرزن‌ها چو گوزن گستاخ
كه دل شير بدرد با شاخ
بيل بر دوش به پشت شوهر
سنه عاج بدو كرده سپر
دختران زلف پريشان از باد
چون غزالان كه رمند از صياد
متواري همه در كوه و كمر
سنگ بارند عدو را بر سر
مادري نعش پسر در‌ آغوش
چنگ در رخ زده و رفته ز هوش
دختري سر به بر نامزدش
همسري كرده به خواب ابدش
در اشعار استاد، با زيبايي هر چه تمام‌تر، قفقاز به شيري خوابيده و روس‌ به گرگي درنده شبيه مي‌شود كه بر اثر سهل‌انگاري و خواب بي‌موقع چوپان بي‌عرضه (شاهدان قاجار)،‌ شير، اسير گرگ مي‌شود و قفقاز اين چنين از خاك ايران جدا مي‌گردد:
گله گرگ به مكر و تزوير
شير خوابيده كند غافلگير
گويي آنها كه فرا مي‌رفتند
گاه برگشته چنين مي‌گفتند:
الوداع اي افق روشن و باز
شهره گهواره گيتي قفقاز
اي كه تا بازپسين تير و تفنگ
بود با دشمن ايرانت جنگ
تا دليران تو در خون نتپيد
پاي دشمن به ديارت نرسيد
چوني اي كشور آزاده اسير
چوني اي شير ژيان در زنجير!
شهريار همچنين در قطعه «شيون شهريور» از زبان خورشيد عالم‌افروز كه رخ بر خاك آذرآبادگان- خاستگاه زرتشت- سائيده است، از مام ميهن اين‌گونه دلجويي مي‌كند:
اي وطن آمده بودم به سلام نوروز
مگرم كوكب اقبال تو تابد پيروز
آمدنم در پي آن كوكب آفاق افروز
ليك از اين غمكده رفتم همه درد و همه سوز
دگر اي مادر غمديده به خون زيور كن
جشن نوروز بهل، شيون شهريور كن
در اين قطعه شعر، در تبيين منظور شهريار از ماجراي «شهريور» هم مي‌توان به مسئله اشغال ايران توسط متفقين و هم مسئله «اعلام موجوديت فرقه دموكرات آذربايجان» كه هر دو حركت اشغالگرايانه در شهريور ماه اتفاق افتاده است، اشاره كرد.2
او در قطعه ديگري نيز كه با عنوان «مهمان شهريور» سروده، به بيرون رفتن قواي اشغالگر شوروي از خاك ايران در سال 1325 اشاره مي‌كند و از خروج «مهمان ناخوانده» شادماني مي‌نمايدك
خوان به يغما برده آن ناخوانده مهمان مي‌رود
آن نمك‌نشناس بشكسته نمكدان مي‌رود
از حريم بوستان باد خزاني بسته بار
يا سپاه اجنبي از خاك ايران مي‌رود
قحط و ناامني و بيماري و فقر آورده است
گو بماند زخم، باز از سينه پيكان مي‌رود
(ديوان، ج 1، ص 298)
از سوي ديگر، احساس وطن‌دوستي و مبارزه با استبداد و خونريزي، در انديشه شهريار جنبه جهاني دارد و محدود به ايران نيست. قطعه شعرهاي قهرمانان لينگراد، پيام به انشتين، پيام دانوب به جامعه بشر و... بازتاب ديدگاه جهاني وي در راستاي حس وطن‌پرستي و ابراز عواطف ميهني است.
در بررسي اشعار ميهني شهريار، اشعار تركي آذري او نبايد فراموش شود. اصولا بخش مهمي از شعرهاي او كه در مضامين اجتماعي و وطن سروده شده به زبان مادري اوست. يكي از مهم‌ترين سروده‌هاي او كه اشارتي مستقيم به جدايي سرزمين‌هاي ايراني قفقاز و تجزيه خاك ايران دارد، قطعه شعري است كه خطاب به «محمد راحيم» شاعر قفقازي سروده است:
ايگيت لر يوردو قفقازيم، سنه مندن سلام اولسون
سنين عشقيندن ايراندا، هنوز صبري تالان واردير
آنام تبريز منه گهوار ده سويلردي: ياوريم بيل!
سنين قالميش اوتايدا خال لي تئل لي بير خالان واردير
آراز دشمن الينده بير قليچ تك اورتاني كسدي
اونون اولادي وارسا بيل، سني ياده سالان واردير3
شهريار در بيت پاياني اين غزل‌واره از اينكه قفقاز اسير حاكميت كفر شده است، ناراحتي خود را بيان و به شاعران آن سوي ارس توصيه مي‌كند كه مراقب مقاصد شوم روس‌ها باشند:
بيزي كفر اهلي استرسه، يكون چاتماق اوچون ايستر
بيزه بونلاردان آرتيق قالسا بير يرتيق پالادان واردير4
شاعر ايران در شعر ديگري كه براي «سليمان رستم» از شاعران معروف قفقاز سروده است، از جدايي برادران ايراني و اسارت ايرانيان قفقازي در چنگال بيگانگان ناله سر مي‌دهد:
آغ گوير چين نه روا دير، كي ايشيقليق قوشو، سن تك
ياتا بايقوش يوواسيندا، قالا خفاش آراسيندا5
(ديوان تركي شهريار، ص 84)
شهريار در قطعه ديگري كه خطاب به يكي از اقوام خود به نام «ميرابوالفضل حسيني» متخلص به «حسرت» كه در زمان فروپاشي فرقه دموكرات آذربايجان (1325 هجري شمسي) به همراه عده‌اي ديگر از ايران متواري شد، سروده است، از خوردن فريب شيطان و افتادن در دام تجزيه‌طلب‌ها و بيگانه‌گراها بر حذر مي‌دارد و مي‌گويد:
جاهلليقدا تو را دوشن چوخ اولار
مظلوم لارين آهي بير گون اوخ اولار
قيش ياخينلار تور آتاتلار يوخ اولار
ظلمون دگر، اورگي نين باشينا
آوچي قويار باش يهرين قاشينا
يازيق جوان شيطاني گورجك چاشار
يولدان چيخيب بولودلي داغلار آشار
حقي تاپان خضر اولي مينلر ياشار
نه ياخشي ديرالله سوزون اينانماق
بلالرده صبر ائله‌يب، دايانماق6
(ديوان تركي شهريار- ص 57)
او ضمن دعوت به بازگشت شاعران و هموطنان فراري براي آمدن به خاك وطن، در بيت ديگري مي‌گويد:
وطندن آيري دوشن اولاديم قاييت وطنه
قايين كي گوز يولاتيكميش آنا قايتدي سنه7
(همان، ص 90)
استاد همچنين در يك موضع‌گيري بسيار آگاهانه، در پاسخ به عده‌اي بچه كمونيست كه شاعر بزرگ ايران را از سرودن شعر فارسي بر حذر مي‌داشتند، مي‌گويد:
دنين آذر ائلي نين بير يار الي نيسگيلي يم من
نيسگيل اولسام داگولوم بيرابدي سويگلي يم من
ائل مني آتسادا اوز گولشنيمين بولبولي يم من
ائليمين فارسيجادا در ديني سويلر ديلي يم من
ابديت گولويم من8
(ديوان تركي شهريار، ص 72)
سخن در اين وادي را با بيان موخره‌اي در خصوص اشعار تركي شهريار به پايان مي‌بريم:
شهريارشناسان معتقد هستند اين شاعر بزرگ زماني به سرودن شعر تركي آذري اقدام كرد كه به مقام والايي در شاعري دست يافته بود. او را در كشور مي‌شناختند و سخنانش زبان به زبان مي‌گشت.
به گواهي تاريخ، زماني كه هنوز مجموعه كم نظير «حيدر بابايه سلام» شهريار و اشعار ديگر تركي آذري او سروده نشده بود، در مراسم بزرگداشتي كه در دانشگاه تبريز براي وي برپا شد، دانشجويان و حتي مردم عوام براي ديدنش، سر و دست مي‌شكستند.
دكتر «علي اكبر» ترابي كه تحقيقات ارزنده‌‌‌اي در جامعه‌شناسي شعر شهريار دارد، معتقد است: «ديوان اشعار فارسي شهريار تامين‌كننده نخستين مرحله از اشتهار شاعر به عنوان غزلسرايي بزرگ و اشعار حيدر بابا فراهم آوردنده بلندآوازگي او در نيمه دوم حيات است.»9
روانشاد دكتر «محمود پديده» استاد فقيد دانشگاه تبريز نيز مي‌نويسد: «شهريار بر خلاف اكثر تركان پارسي‌گوي كه به طور كامل ترك بودنشان در شعر محسوس است، چون با اصطلاحات زبان فارسي آشنايي دارد، اگر كسي با او سابقه معرفت نداشته باشد، نسبت ترك بودن به او نخواهد داد...»10
مي‌توان چنين نتيجه گرفت كه تلاش عده‌اي در معرفي شهريار بدين صورت كه او تنها با سرودن اشعار تركي به عنوان شاعر بزرگ در كشور مطرح شد، حركت مذبوحانه و احمقانه‌اي بيش نيست. يكي از اين افراد مي‌گويد: «شهريار را منظومه حيدربابا شهريار كرد. قبل از آن اگر نامي داشت(!) در رديف چند شاعر خوب زمان بود و عده‌اي(!) ادب دوستان دركش مي‌كردند و نامش را مي‌بردند. در بين عوام شهرت چنداني نداشت. ولي با انتشار اين مجموعه، آتشفشاني شروع به فوران كرد...»11
همين فرد در يك نتيجه‌گيري كودكانه ديگري مي‌گويد كه منظومه بلند و كم نظير حيدربابا «به تقاضاي عمه و عمه‌زادگان» شهريار كه زبان فارسي نمي‌دانستند، سروده شده است. اين فرد مي‌گويد: «منظومه‌اي كه براي خاطر فهم عمه و عمه‌زاده... به زبان محاوره‌‌اي و ساده و بدون پيرايه سروده شده بود، شاهكاري از آب درآمد...»12
اين در حالي است كه رويكرد استاد به شعر تركي، با وجود برخي از شاعران چپگراي همدوره وي، «به دور از اغراض سياسيِ» و اهداف حزبي بود و اين‌گونه است كه «طرح حزب كمونيست شوروي براي اعطاي جايزه ادبي لنين به شهريار با هوشياري شاعر با شكست مواجه شد.»13
توجه شهريار به عنوان يك ايراني دوستدار وطن، به شعر تركي، تنها از راه عشق به احياي زبان مادري بوده است. پس توان  گفت كه چهره ادبي اين استاد سخن از دو نيمرخ شعر فارسي و شعر تركي آذري تشكيل يافته است. هر دو سوي اين نيمرخ‌ها، صورت زيبا و دلنشين «شهريار ايران» را تشكيل مي‌دهند.
شهريار حتي به حدي مراقب نيفتادن در دام بيگانه‌گرايان بود كه در مصاحبه‌اي مي‌گويد: «لهجه تركي ما با ساير لهجه‌هاي زبان تركي متفاوت است. من سعي مي‌كنم به لهجه تبريز بنويسم. برخي لغات تركي هستند كه... ترك‌هاي ايران آن را نمي‌دانند... تا حدي كه برايم مقدور است از اين لغات استفاده نمي‌كنم.»14
وي اين مصاحبه را چنين پايان مي‌دهد: «تركي، فارسي، عربي هيچ‌يك به تنهايي نمي‌توانند وجود داشته باشند. زبان‌ها همه بر يكديگر وابسته‌اند و هر يك به نحوي نقصي دارند... مهم اين است كه نبايد تعصب داشت.»15

1- يلدا رنجبر خراساني در بجنورد تولد يافت. وي از دوران نوجواني با راهيابي به محافل ادبي حوزه خوزستان، در مكتب نويسندگان و شاعران بزرگي چون استاد صاحب‌كار و... به آموزش پرداخت و در تحكيم پايه‌هاي شعر و نثر خويش كوشيد. رنجبر در سال 1379 خورشيدي در دانشگاه تربيت معلم آذربايجان پذيرفته شد و درجه كارشناسي زبان و ادبيات فارسي را اخذ كرد. او در تبريز ماندگار شد و با تأليف مقالات و يادداشت‌هاي ادبي- تحقيقي در مطبوعات محلي آذربايجان درخشيد. اين روزنامه‌نگار ادبي- ديني با حضور در مكتب تبريز، جريان فرهنگ خراسان بزرگ را در آذربايجان پويايي بخشيده و در حال حاضر سرمقاله‌هاي ديني قديمي‌ترين روزنامه آذربايجان «مهد آزادي» را مي‌نويسد.
2- فرقه دموكرات آذربايجان به دستور استالين و به طور مشترك توسط ميرجعفر باقراف و ميرجعفر پيشه‌وري در دوازدهم شهريور ماه 1324 به طور علني و با انتشار بيانيه‌اي اعلام موجوديت و در 21 آذر ماه همان سال به طور رسمي با افتتاح مجلس به اصطلاح ملي آغاز به كار كرد.
3-اي سرزمين قهرمانان قفقاز سلام بر تو؛ در عشق تو هنوز بسياري در ايران سرگردان و پريشان‌حالند. مادرم تبريز زماني كه من در گهواره بودم، مي‌گفت: فرزندم، بدان كه تو در آن سوي ارس خاله‌اي زيبا‌رو داري... ارس چون شمشيري به دست دشمن، ميانه ما را بريد و از هم جدا كرد. اگر او نيز فرزنداني دارد،‌ بداند كه تو ني در ياد مايي و فراموش نشده‌اي.
4- اگر اهل كفر به ما اظهار تمايل كنند، بدان كه براي بهره‌گيري و نيل به مقاصد شوم خود اين كار را مي‌كنند. بدانيد كه براي ما از اينها بيش از يك پالان كهنه و پاره نخواهد ماند.
5- اي كبوتر سپيد، تو كه مرغ روشنايي‌ها هستي، چه روراست كه در لانه جغد منزل كني و در ميان خفاشان (=زمامداران كمونيست) زندگي نمايي؟
6- در جواني خيلي‌ها به دام مي‌افتند. زمستان از راه مي‌رسد و اثري از گسترنده دام و صيادها نمي‌ماند. يك روز آه و ناله مظلومان به تيري تبديل مي‌شود و قلب ظالم را نشانه مي‌رود و صياد سر بر زين مي‌نهد. جوان با ديدن شيطان از راه به در مي‌رود. راه را گم كرده و سر به كوه‌هاي مه‌‌آلود مي‌نهد. (اشاره به فرار از ايران) هركس مومن به حق شد، عمر جاويد يابد. پس چه بهتر سخن حق را قبول كنيم وي در برابر بلايا صبر نماييم.
7- اي فرزندي كه از دامان مام ميهن دورافتاده‌‌اي، به زادگاهت برگرد. بازگرد كه مادر چشم به راهت نيز بازگشته است.
8- گفتي كه من حسرت زخمديده مردم آذربايجانم. اگر حسرت هم باشم اي عزيز، معشوق و عزيز هم هستم. اگر حتي مردم مرا از خود برانند، من بلبل داستانسراي ايرانم، من شاعري هستم كه به زبان فارس نيز دردهاي جامعه‌اي را بازگو مي‌كنم. من گل ابدي هستم.
9- گامي در راستاي شهريارشناسي، ص 16
10- همان، ‌ص 78
11- همان،‌ ص 151
12- همان، ص 150
13- شهريار و شعر تركي، علي اصغر شعردوست، ص 10
14- گفت‌وگو با شهريار، جمشيد عليزاده، ص 194
15-  همان، ص 196



فرستادن دیدگاه ها
نام ونام خانوادگی:
ایمیل:    
دیدگاه ها:  



 
 
 
  ??????? ?????:
 
 
 
     ??????????????: 
 
ريشه و تبار مردم آذربايجان

« پان تركيسم و وحدت ملي ایران »

اشغال و قتل عام تبريز توسط تركان عثماني (993-986 ق) [964-957 خ]

همه مردم فلات ايران، از يك ريشه‎اند

پان تركيسم و وحدت ملي ايران (بخش نخست)